تبليغاتX
وبلاگ دوستان شاهین تهرانی
خب بچه ها اینم پست آزاد این موضوع

اول یه معذرت خواهی از همتون بابت این غیبتم از همتون میکنم

حالا بهتون توی کامنتا توضیح میدم

ولی خواب اینو ببینین که از شر من راحت شین

+ نوشته شده در  بیست و نهم مهر 1385ساعت 8:41 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام بچه ها خوبین همگی؟

موضوع این دفعه رو دوست خوبمون با نام مستعر یه دوست داده

بنظر شما مدگرایی چقدرمیتونه تو شخصیت افراد تاثیر داشته باشه

منتظر نظراتتون هستم

+ نوشته شده در  بیست و نهم مهر 1385ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
خب بچه ها اینم یه پست آزاد به یاد ایامی که اینجا هنوز فیلتر نشده بود یادش بخیر

تو این پست آزاد یه تشکر مخصوص بکنم از .......بابت اون کاری که واسه من کرده بود روز ۲۱ ماه رمضون و خیلی خجالتم داد

بعدشم یه چیزی واسه بحث آزاد یه چیزی به این مخم زد که خیلی باحاله

موضوع بحث آزادمون این باشه که از چه تیپی خوشتون میاد هم واسه خودتو هم واسه همسرتون

با جزییات بگین خواهشا بخصوص .......

+ نوشته شده در  بیست و پنجم مهر 1385ساعت 10:9 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام و عرض تسلیت بابت این ایام

برای امروز موضوع شیرین رو واسه بحث قرار میدیم یه موضوع فوق العاده

موضوع بحث اینه: بنظر شما عشق و شعر و احساس موندگارتره یا عقل؟

راستی بچه هایی که راجع به موضوع مرضیه ام نظر ندادن لطف کنن و راجع به اون موضوع هم تو پست خودش نظر بدن

+ نوشته شده در  بیست و چهارم مهر 1385ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا،حالتون چطوره؟

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا؟

علی(ع)تفاوتی حیاتی با سایر اسطوره های تاریخ دارد و آن این است که علی حقیقی بود.وجود داشت وتاریخ  به وجودش اذعان میکند.

برای مثال، پرومتئوس یکی از خدایان یونان باستان که انسان را آفرید و حمایت کرد، فقط یک اسطوره است و حقیقت وجودی ندارد.پرومته کامل بود و بی نقص.هیچ عیبی در او راه نداشت.او حتی به خاطره انسان حاضر شد که دردناکترین عذابها را به جان بخرد.پرومته که با سرپیچی از فرمان زئوس(خدای خدایان)آتش را به انسان هدیه داد .او از طرف زئوس محکوم شد تا در کوه المپ به بند کشیده شود و هر روز عقابی از کوه آمده و جگر اورا زنده زنده بخورد.اما جگر تا فردا خود به خود ترمیم میشد که عذاب تا ابدادامه پیدا کند.بدین ترتیب پرومتئوس فداکارترین خدای تاریخ شد که انسان را از صمیم قلب دوست داشت.....افسانه زیبایی است اما حقیقت تاریخی ندارد.علی(ع) اما اسطوره ای بود که به صورت فیزیکال و قابل لمس و دیده شدن وجود داشت.اینگونه است که شهید دکتر شریعتی در مورد او مینویسد:"علی حقیقتی بر گونهء اساطیر!!"

علی همه آنچه که به گواه تاریخ انجام داده در راه خدمت به خلق و آرمانش بوده است.او آنقدر در راه از بین بردن جامعه طبقاطی زمانش تلاش کرد که شهید خسرو گلسرخی شاعر کمونیستی که در دوران ستم شاهی به جوخه اعدام سپرده شد، در بی دادگاهی که محاکمه اش کرد،سخنانش را با حدیثی از مولا شروع کردو گفت:"علی اولین سوسیالیست جهان بود."مولا مدد که سخت گم کرده راهیم.....

حق طلبی آقا زبان دوست و دشمن را به مدحش گشوده و این نتیجه عمری است که او در راه خدا و خلق خدا صرف کرد،بدون آنکه ذره ای به رفاه بیشتر خود و خانواده اش بیاندیشد.آیا تاریخ جز او حاکمی را سراغ دارد که نیمه شبها لباس مبدل برتن کرده و نان و خرما به منزل نیازمندان برده باشد؟وآیا اگر حاکمی گاهی دستی از نیازمندان میگرفت هزار بار آن را جار نمیزد تا برای خود محبوبیت بخرد؟امروز هم نمونه هایی از این جار زدنها را میبینیم.نگاهی به تیترهای روزنامه ها برای اثبات این ادعا کافی است.....!!!

علی(ع)با آنکه یک حکومت مذهبی را اداره میکرد،هرگز به ورطه خشکه مقدسی نغلطید.مولای ما از بین بردن خوارج را از افتخارات خود میدانست و میفرمود:"من ریشه فتنه را با کشتن آنهایی که پیشانیهایشان چون زانوی شتر کبره بسته بود{اشاره به جای مهر در اثر سجده زیاد}کندم!"همو بود که وقتی شنید به یک پیرزن یهودی ظلمی شده،فریاد زد:"اگر بر این مصیبت مسلمانی بمیرد رواست!"به بیان دیگر علی حق و عدالت را برای همه میخواست نه فقط برای هم فکران وپیروانش...

**********************************

مولای مظلوم ما اما این روزها از همیشه مظلوم تر است.ما مریدانی که خود را فدایی و خاک پای او میدانیم،با جهالت احمقانه ای به او و آرمانهایش ظلم میکنیم و جالب است که می پنداریم در حال عرض ارادت به آستانش هستیم!!!

امروز ما جماعت نادان و اسطوره پرور چنان سعی در بزرگ جلوه دادن او داریم که ناخواسته میرود تا تنها اسطوره حقیقی تاریخ به افسانه ای غیر قابل باور(چون سایر اساطیر)بدل شود.در حالیکه  انسانهای کامل اصولا نیازی به این بزرگنمایی ها ندارند.ما امروز از یک حقیقت افسانه میسازیم تا بلکه مجلس روضه مان گرمتر شود و اشکهای مردم بیشتر!در حالیکه مولای درویشان به اشک ما نیازی ندارد.او از ما تفکر و تعمق می خواهد و پایداری در اصول.چرا باید برای او بگرییم در حالیکه او به محض ضربت خوردن به جای ناله کردن میگوید:"به پروردگار کعبه که رستگار شدم!"و بدین ترتیب حسرت شنیدن یک "آخ" را هم بر دل دشمنانش میگذارد؟اگر اشکی است باید برای خود جاهلمان باشد که حتی برای یک لحظه هم نمیتوانیم چون او باشیم و دیگران را بر خود مقدم بدانیم.او در جوار حضرت دوست و در پناه معشوق ازلی،در کنار مولایش محمد(ص)است اما با چشمانی نگران(وشاید خیس)به ما خیره شده و از اینکه اکثرمان خود را مریدش میدانیم اما تعداد آنها که لایق این لقب هستند اندک است،سخت دلگیر است!

شاید این شبها فرصت مناسبی باشد تا بیشتر در خود تامل کنیم و ببینیم که تا کنون تحت نام مرید علی(ع)تا چه حد به آرمانهایش"خیانت"کرده و روح بلندش را آزرده ایم؟؟؟کارنامه من که به شدت سیاه است،خدا کند شما سربلند باشید.......

التماس دعا و علی(ع)یاورتان....


یک توضیح کوتاه اما ضروری:

چون حس میشد که نظم اینجا تا حدی کم شده و پس از مشورت زیاد تصمیم گرفتیم که در هر به روز کردن،۲پست کاملا مجزا بگذاریم.در پستی که موضوع بحث مطرح میشه شما فقط مجاز هستید که در مورد موضوع نظر بدهید.آنهم نه به صورت  بریده بریده.بلکه کامل و دقیق.اما در پست دوم شما مجاز به گذاشتن هر جور نظری که دوست داشته باشید هستید.البته با رعایت اصول دموکراسی و احترام به سایرین.

بنابراین تا وقتیکه این قانون جا نیافتاده باشه،کامنتهای پست موضوع بعد از تایید یکی از ما سه نفر(خانم رستمی،امیر و خودم)به نمایش در میان.اما در پست دوم هیچ فیلتری نیست و شما میتونین "چت گونه هاتون"رو به اونجا انتقال بدین.

از همراهی و قدرت درکتون پیشاپیش سپاس

کوچیک شما.....شاهین تهرانی

+ نوشته شده در  بیست و دوم مهر 1385ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام بچه ها

موضوع امروز رو دوست بسیار بسیار عزیزم مرضیه عزیز پیشنهاد دادن

 مهمترین و برجسته ترین تجربه زندگیتون در چه زمینه ای بوده؟

تجربه اي که وقتي حرف از درس گرفتن از زندگي ميشه اون به ذهنتون بياد.مثلا درسي يا کاري يا دوستي يا عشق يا.................

منتظر نظراتتون هستم

+ نوشته شده در  بیست و یکم مهر 1385ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام بچه ها

اول اينكه شماره جديد اتفاق نو اومد حتما تهيه كنين

بعدشم موضوع امروز كه ساحره خانوم داد با خوش قولي تمام

مرسي ساحره خانوم

موضوعش قشنگه و عجيب حتما بگين نظراتتونو

این موضوعی که میگم فقط می خوام خودتونو برای نیم ساعت در چنین حالی تصور کنین
می خوام بگم اگه خدای ناکرده خدای ناکرده زبونم لال زبنم لال یه روزی پیش بیاد که یه مشکل جسمی برامون پیش بیاد چی کار میکنیم
با خدا قهر می کنیم یا ازش گله می کنیم
یه مشکل جسمی مثل فلج شدن از دست دادن دو تا پا
ویا از دست دادن دو تا دست
نابینا شدن
ناشنوا شدن
یه مشکل برای صورت
ویا یه یه بیماری که میدونیم به مرور مارو ازبین میبره
می خوام بگین که اگه این اتفاق قبل از ازدواج پیش بیاد چه حالی پیدا می کنین
و حالا فکر کنین که قراره با اونی که ازدواج کنین چنین اتفاقی براش بیفته
آیا هنزم حاظرید با هاش ازدواج کنین؟
پس شد دوتا نظر یکی در مورد اینکه این اتفاق برای خودمون بیفته
دوم برای اونی بیفته که دوسش داریم

امیدوارم کاملا واضح گفته باشم و اینکه به کسی بر نخوره

+ نوشته شده در  هفدهم مهر 1385ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام سلام خدمت همه بچه های گل بخصوص ....

تا دوشنبه که ندا موضوع رو بده بهم بریم سر قسمت دوم نظر سنجی که مخصوص آقایونه

خب بچه ها شما ملاک انتخابتون واسه همسر چیه؟

تورو خدا سخت نگیرینا گناه دارن طفلکیا

+ نوشته شده در  پانزدهم مهر 1385ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام همه بچه ها

به خدا با معرفت ترین بچه های روی کره زمین هستین

داشتم شاخ درمیاوردم دیدم نظرا شده ۲۳۷ واقعا محشرین به خدا

بچه ها موضوع امروز یه موضوع خاصه فکر کنم خوشتون بیاد

۲ تا قسمت داره اولشو امروز میگم دومیشو ۲ روز بعد

شما دختر خانوم ۲ تا خواستگار داری اولی دیپلمه و بازاری و نسبتا مایه دار

دومی لیسانس که تازه فارغ التحصیل شده

کدومو انتخاب میکنین و چه معیارهایی براتون مهمه

اما آقا پسرا هیچ ناراحت نباشین قسمت دوم این بحث خیلی شیرینه

اینم یه عکس دیگه از شاهین واسه اینکه تنوع باشه راستی هر کدومتون تو نظام وظیفه آشنا دارین

تورو خدا خبرم کنین


+ نوشته شده در  سیزدهم مهر 1385ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
یه سلام مخصوص خدمت بچه های باحال و با معرفت اتفاق نویی

راستش من یه مشکلی برام هست به خاطر اون کم دارم آپ میکنم ولی فکر نکنین بیخیال این وبلاگم  یه فکرایی  کردم که این سایت تک میشه حالا میبینین

از جمله تبدیل این وبلاگ به سایت رسمی

۲- ایجاد فروم مخصوص سایت که بیاین عضو سایت بشین و خیلی کارای دیگه که حالا میبینین

واسه بحث امروز دیگه از فاز عشق اومدم بیرون که تکراری نباشه یه موضوع دیگه انتخاب کردم

شما بگین که بهترین بازیگر و بهترین خواننده از نظرتون کیه و دلیل این اتنخابتون چیه و بهترین کاری که ازش دیدین

انشالله اگه مشکلم حل بشه هر ۲ روز یکبار براتو آپ میکنم اونم خفن که حال کنین

در ضمن از بچه های فعال سایتم یه تشکر مخصو ص که با اجازتون اسم فعالتریناشون میگم

اکتیوترین بچه ها هما و حمیده هستن در ضمن از دوستای دیگه هم مثل یاسر و لادن و آتنای عزیز و شیما و ندا و شیرین و ..... هم کمال تشکر رو دارم که به این وبلاگ گرمی میدین

یه یادیم باید بکنیم از دوست خوبمون عارف که اونم مثل من یه سری مشکلات داره و کم میاد

 

+ نوشته شده در  یازدهم مهر 1385ساعت 3:9 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام بچه ها

اولا یه تسلیت ناز و مامانی به استقلالیا چون دیگه پرسپولیس داره غوغا میکنه ۴تا به اهوازیا زدیم تا ۶ تا به تهرونیاش بزنیم فقط منتظر باشین

دوما موضوع جدید رو مریم خانوم انتخاب کرده یه موضوع کوتاه و جالب:عشق دروغ یا واقعیت

نظراتتون رو بگین منتظریم

و اما یه عکس دیگه از شاهین براتون گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد


+ نوشته شده در  ششم مهر 1385ساعت 10:39 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 

سلام رفقا.این آخرین داستان منه.امیدوارم خوشتون بیاد.ضمنا آخرش فونت رو خودم عوض کردم....!!!


 

پس كي خاكم ميكني؟

 

- پس كي خاكم ميكني؟

- يعني چي؟اين چه حرفيه كه ميزني عزيزم؟

- پرسيدم كي خاكم ميكني؟

- نميفهمم چي ميگي؟!باور كن حرفت را نميفهمم

 

                                      **************************

نميفهميدم. اصلا حاليم نميشد كه منظورش چيه؟مگه ميشه آدم زنده رو دستي دستي خاك كرد؟زنده به گور؟!!! واي....خيلي وحشتناكه!!باور كردني نيست ....پذيرفتني نيست.....آدم زنده....تنها....قبر...عميق.......تاريك.....سياه...  نمور....مگه ميشه؟

چرا اين حرف رو زد؟ براي چي دلم رو آتيش زد؟منكه توي پرستاري چيزي كم نگذاشتم براش؟ منكه همه كارهاش رو انجام ميدم داروهاش....ويتامينهاش....مگمل هاي غذايي و غذاهاش...دكترهاش... كافي نيست؟باز هم بايد اين رو بگه؟

-         پس كي خاكم ميكني؟؟!!

وقتي اينو گفت صداش مثل يه تبر تيز و محكم خورد توي گوشم. اينقدر محكم و تيز كه حس كردم مغزم رو شكافته و از اون گوشم داره ميزنه بيرون. منگ شده بودم. كپ كرده بودم . ترسيده بودم. آخه چرا؟چرا اينو گفت؟

-         يعني چي؟ اين چه حرفيه كه ميزني عزيزم؟

-         پرسيدم كي خاكم ميكني؟!

-         نميفهمم چي ميگي ؟باور كن حرفت رو نميفهمم ....

-         چي رو نميفهمي؟مگه من فارسي حرف نميزنم ؟ گفتم كي خاكم ميكني؟

-         حرفت رو ميشنوم معناش رو هم ميدونم اما منظورت رو نميفهمم

-         تو هم پير شدي ها...لازمه كه همه چيز رو برات توضيح داد قبلنا اينطوري نبودي،فوري حرف رو ميگرفتي... اما حالا...

-         آخه اين حرف تو عادي نيست. قابل فهم نيست

-         كجاش قابل فهم نيست؟پرسيدم كه :  كي.........خاكم.....ميكني..........؟؟؟؟!!!

-         من....هوم..ممممممممممم

-         بفهم سارا،من يه مرده هستم،مرده اي كه چشمهاش ميبينه و گوشهاش ميشنوه . مرده اي كه هيچ اميدي به زندگي مجددش نيست . خاك شدن،قبر داشتن،سنگ قبر شيك داشتن،حق منه! كمترين حق من . مسلم ترين حق.....

-         تورو خدا ادامه نده.....خواهش ميكنم

-         سارا....به مرده هاي اطرافت نگاه كن ،همه قبر دارن با يه ادرس منحصر به خودش كه با هيچ قبر ديگه اي اشتباه نميشه....بعضي هاشون سنگ قبر شيكي دارن كه روش جمله هاي ادبي سوزناكي نوشته شده ....بعضي ها حتي اين شانسو دارن كه عكسشون بالاي سر قبرشون باشه بعضي ها حتي....

-         بسه امير ! تورو خدا بسه! دوست دار زجرم بدي؟دوست داري عذابم بدي؟اين همه بدبختي و گرفتاري دارم بس نيست؟ميخواي نمك روي زخمم بپاشي؟

-         نه سارا باور كن كه نه . من يه حرف ساده ميزنم،يه جمله سئوالي ،شايد هم يه خواهش.....

-         نميخوام بشنوم. نميخوام حرف بزني. نميخوام . نميخوام...........

-         باشه ،هر چي تو بگي.......

 

                                                        **********************

چرا اين حرف رو زد؟باور نميكنم كه هدفش زجر دادن من باشه. ما سالهاست كه كنار همديگه هستيم . خيلي با هم خوب بوديم . هم من امير را دوست داشتم و هم اون منو دليلي براي آزار دادن هم نداشتيم...پس چرا اين حرف رو ميزد؟

ده سال قبل ،درست يكسال پيش از تصادف امير، توي ماه عسل بوديم كه به هم قول داديم تا هميشه ، تا هر وقت كه دنيا هست و ما هم هستيم، در كنار هم باشيم و هيچ چيزي نتونه مارو از هم جدا كنه.........لعنت. لعنت به شب تلخ يلدا......همون شبي كه امير بي احتياطي كرد و بعدش هم اون تصادف وحشتناك .شايد اگر مشروب نخورده بود اينطور نميشد،اما ميگن قسمت،هرجاي دنيا كه باشي ،در هر حالتي كه باشه ، نصيب آدم مي شه و هيچ چيز نميتونه عوضش كنه..... راست ميگن؟ نميدونم ،اما دوست دارم باورشون كنم ..... مگه راه ديگه اي هم دارم؟

آره ، قسمت من و اميرهم اين بود. يك سال زندگي مشترك و ده سال بيمارداري! شوخي كه نيست ، نخاعش از گردن قطع شده و همه بدنش فلجه.... هيچ درماني نداره. يه دكتر هم پيدا نشده كه بهمون چند درصد – فقط چند درصد – اميد بده. حتي يه اميد واهي و الكي.... يه اميد بي اساس.اميدي هر چند دروغ....

 

***********************************

-         پس كي خاكم ميكني؟

-         امير ، تورو خدا ديگه اين حرف رو نزن . من با شنيدن اين جمله از درون خالي ميشم . از داخل پوك ميشم و ميريزم ... تورو خدا ديگه اينو نگو

-         چرا نميفهمي سارا؟ من حقم رو ميخوام. حقي كه همه مرده ها دارن. تو ميخواي منو از حق طبيعي خودم محروم كني؟ تو ميخواي مرده من روي زمين بمونه؟اينقدر بمونه تا بو بگيره؟... اين انصاف توئه.....؟؟؟!!!

-         چرا اين حرف رو ميزني؟.... افتادي روي دنده لج؟ از عذاب دادن من لذت ميبري؟

-         من هيچ وقت لجباز بودم؟تا حالا كي لجبازي من رو ديدي كه اين دفعه دومش باشه؟‌من حقم رو ميخوام سارا..... مي فهمي؟... حقم رو! ميخوام بدونم كي خاكم ميكني؟

-         خاكت ميكنم؟ آخه يعني چي؟تو زنده اي.....داري نفس ميكشي....غذا ميخوري...از همه مهمتر فكر ميكني،برنامه ريزي ميكني و از همه مهمتر يه روز خوب ميشي .... چرا بايد خاكت كنم؟

-         فكر ميكردم فقط من فلسفه خوندم و سفسطه بلدم. اما نه ،انگار تو هم هيچ دست كمي از من نداري.... راستشو بگم از منم جلوتري... تو واقعا به من به اين يه تيكه گوشت بي حركت ،به اين لاشه گنده اي كه قدرت تكون دادن انگشتش رو هم نداره ميگي زنده؟...فقط چون نفس ميكشم و ميخورم؟ فقط به همين دلايل؟

-         كافي نيست؟ اين دلايل براي تو كافي نيست،براي من كافيه. من ياد نگرفتم به خاك كردن آدمي كه ميبينم هنوز اكسيژن ميگيره و گاز كربنيك پس ميده فكر كنم . تو خودت اگه جاي من بودي اين كار رو ميكردي؟من رو كه هنوز زنده هستم و نفس ميكشم، زنده زنده ميكني توي خاك؟؟

-         بسه سارا...خودت هم ميدوني كه اين مقايسه غلطه ...

-         چرا غلطه؟‌كجاش غلطه؟

-         اصلا چه اهميتي داره كه من در شرايط مشابه چكار ميكردم؟مهم اون كاريه كه تو الان بايد بكني، هر چه سريعتر........

-         سريعتر؟؟؟! !!!ما هنوز از انجامش به توافق نرسيديم اونوقت تو داري از زمانش حرف ميزني؟؟!!!‌مسخره!

-         زمانش اصلا مهم نيست . نگذار كه يك كار بزرگ اسير مسائل ريز و بي ارزشي بشه و هيچ وقت به آخر نرسه. مهم اينه كه اين كار بشه حالا كي؟ چه اهميتي داره كه كي؟؟؟

-         آره درسته. منم همينو ميگم. وقتش كه بشه اين كار هم انجام ميشه . تو هم ميري زير خاك ،مثل مادرت،مثل پدرم،مثل همه آدمهاي بي شماري كه تا حالا رفتن اون زير! منم ميرم. وقتش كه برسه منم ميرم اون زير...همون جايي كه نه همدمي هست ، نه نوري،و نه حتي اكسيژني! بايد بريم.... بايد بريم تا چرخه طبيعت كامل بشه ديگه.قانونش همينه . نيست؟....تو هم بايد صبر كني،بايد صبر كني تا وقتش بشه ،چرا براي راهي كه يه روزي بالاخره بايد بري اينقدر عجله ميكني؟

 

***********************************

نميفهمه! يا نميفهمه يا خودش رو به اون راه ميزنه. حالت سومي هم وجود نداره. اگه ميفهميد كه اينطوري جواب نميداد......يعني واقعا نميفهمه يانميخواد بفهمه؟...دوست ندارم دنياش رو خراب كنم. نمي خوام همه چيز رو براش باز كنم....نميخوام بفهمه كه من هنوزم زنده هستم!نفس ميكشم،ميشنوم،ميخورم ، ميبينم و ....چرا بايد بهش بگم؟چرا دنياشو مثل موجي كه قلعه شني رو نابود ميكنه،خراب كنم؟ ... من مريضم، ناتوانم، فلجم، اما نامرد نيستم! نه نه ...

من هنوزم دوستش دارم .......هنوز هم ...............

-         پس كي خاكم ميكني؟

-         تو غير از اين جمله لعنتي كوفتي ، هيچي نداري بگي؟ يعني توي اين خونه ،توي اين دنيا،هيچ چيزي كه بدرد گفتن بخوره وجود نداره جز همين جمله لعنتي؟

-         پس كي خاكم ميكني؟؟ تو رو خدا جوابمو بده!!

-         بسه !بسه!بسه!خفه شو اميرررررر!تو رو خدا خفه شو

 

*******************************************

دوست نداره خاكم كنه؟نميخواد از شر من راحت بشه؟نمي خواد بعد از من راحت و آسوده بره پي كارو زندگي خودش؟ آزاد و مستقل....من كه نه شوهر خوبي براش هستم نه حتي يه همدم خوب براش به حساب ميام. پس چرا ؟‌چرا نمي خواد راحت بشه؟

-         پس كي خاكم ميكني؟

-         هيچ وقت! مطمئن باش هيچ وقت!!اينطوري كه پيش ميره تو اول مرگ من رو ميبيني. بذار من بميرم و برم زير گل ، بعد حتما يكي پيدا ميشه كه خاكت كنه.....نگران نباش..هيچ مرده اي روي زمين نمي مونه....زنده ها طاقت بوي مرده ها رو ندارن! خاكت ميكنن . بهت قول ميدم...

-         خاكم نمي كني؟ حتي اگه همه چيز رو بنامت كنم؟ ميدوني كه هنوزم فقير محسوب نميشم!

-         تو درمورد من چي فكر ميكني امير؟ به خيالت كه من دنبال ثروت خودت و پدرت هستم؟ فكر ميكني براي مردنت لحظه شماري ميكنم؟ اي واي به من...هنوز من رو نشناختي.هنوز هم مثل اول زندگيمون بد بيني؟ميخواي امضاي محضري بدم كه يه قرون ارث و ميراث ازت نمي خوام؟ به خدا اين حرفها خجالت آوره...احمق جون اگه من دوستت نداشتم كه ......

-         كه چي؟اگه دوستم نداشتي تا حالا تحملم نمي كردي،درسته؟شايد تو بخواي تا صد سال ديگه تحملم كني، من چي؟ من هم بايد تحمل كنم،من چي؟

-         مگه من مجبورم؟ كدوم دختر با 31 سال سن مجبوره پاي شوهر بيمارش بسوزه و بسازه كه من دوميش باشم؟ نه امير، من مجبور نيستم. من با تو بودن رو انتخاب كردم . اينو بفهم عزيزم

-         پس كي خاكم ميكني؟

-         وااااااااااااااي ي ي ي ي

 

***************************************

آه سارا كاش ميتونستم حرفام رو بهت بگم . كاش ميتونستم بهت بفهمونم كه راهي جز خاك شدن ندارم. افسوس..افسوس كه كار من نيست!...

دوستم داري؟ با من بودن رو انتخاب كردي؟ خودت خواستي كه به پاي من بسوزي و بسازي؟‌دروغ مي گي!شعار ميدي!شعار دهن پر كنييه،اما يه اشكال داره ، حقيقي نيست! خاكم كن سارا.....خاكم كن و كاررو تموم كن ......ادامه اين وضع انصاف نيست،انساني نيست،قابل تحمل نيست......تو نميدوني اما من ميدونم. كاش ميتونستم بهت بگم ولي كار من نيست!نميتونم....بفهم كه نميتوم دختر.....

-سارا سارا .....بيا لطفا.......يه لحظه بيا لطفا.....

-يه دقيقه صبر كن ،دارم با تلفن حرف ميزنم. الان ميام......

-اما من الان كارت دارم!واجبه!زود باش!

-خيلي خوب اومدم.....(من چند دقيقه ديگه باهات تماس ميگيرم الان امير صدام ميكنه ،فعلا باباي).......جانم امير جان چيه؟

-         پس كي خاكم ميكني؟

-         من رو صدا كردي كه اينو بگي؟تو چته امير؟ديوانه شدي؟ ميخواي بگم يه روانكاو بياد بالاي سرت؟

-         نه سارا ، نه عزيزم،نه همه وجودم، نه عشق و زندگي من! بيمارتر نشدم،رواني هم نيستم،به روانكاو هم احتياج ندارم .....فقط......فقط........ فقط........فقط ديگه نمي خوام صداي حرف زدن هاي عاشقانه تو و آرش رو بشنوم! ديگه نميخوام ببينم كه تو با آرش به خيال خواب بودن من ،يك ساعت توي اتاق مي مونين. ديگه نميخوام سد راه زندگيت باشم.ثروت من و پدرم ميتونه زندگي تو و آرش رو تضمين كنه ..مگه يه زندگي چي ميخواد؟پول،عشق،و سلامتي!!!شماها هر سه رو دارين،چرا خوشبخت نباشين؟فقط چون يه تيكه گوشت بي حركت كه اينج توي هال ،روي تخت افتاده و نفس بكشه و ميخوره و ميبينه ميشنوه ...اين دلايل به نظر تو كافيه؟..كافي نيست.كافي نيست سارا..خوشبختي حق توئه..حق تو و آرش. بفهم كه دوستت دارم ،بفهم كه عاشقت هستم.تورو خدا بفهم .من نميخوام تو خائن باشي....عاشقتم سارا......

***************************

-                      پس كي خاكم ميكني؟

شاهین تهرانی –تابستان 85

+ نوشته شده در  چهارم مهر 1385ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام بچه ها یه تشکر مخصوص از طرف خودم و شاهین واسه اینکه استقبالتون فوق العاده بود از بحث قبلی

اول چند تا خبر بدم و بعد بریم سراغ موضوع بحث جدید که پیشنهاد خودمه

اولا حلول ماه مبارک رمضان را تبریک میگم و از همتون التماس دعا دارم

ثانیا شماره جدید اتفاق نو امروز منتشر شده که خیلی خفنه حتما بگیرین بخصوص مصاحبه سعیدشهروز

و اما خبر سوم که خدا لعنت کنه اون استقلالی رو که اومد تو تیممون و نذاشت قهرمان جام حذفی بشیم

همتون آمین بگین

و اما یه خبر فوق العاده دیگه دارم که فعلا نمیگم چون میترسم زیادی ذوق زده شین و کار دستمون بدین

بریم سر موضوع بحث دیدین که شاهینم تو بحث شرکت کرد

اول میخواستم بدونم شما حاضرین غرورتون رو بشکونید یا نه و اگه جوابتون بله بود بگین واسه چه کاری حاضرین اونو از بین ببرین

حتما شده که شما هم از یکی خوشتون بیاد عاشقش بشین اگه عشقتون بهتون کم محلی کنه یا از خودش شما رو برونه چیکار میکنین

+ نوشته شده در  یکم مهر 1385ساعت 6:50 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگ برای آشنایی شما دوستان عزیز با یکدیگر است.شما که به نوشته ها و طرز تفکر شاهین تهرانی سردبیر فعلی مجله "کوچه ما"علاقمند می باشید در این وبلاگ میتوانید باهم بیشتر آشنا شوید و نظراتتان را به یکدیگر انتقال دهید.ضمن اینکه شرکت در بحث ها به آشنایی بیشتر ما از یکدیگر کمک میکند.

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
تیر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
نویسندگان
شاهين تهراني
تینا رستمی
پیوندها
سایت رسمی باشگاه همیشه قهرمان پرسپولیس زلزله که محبوب هرچی دله!
طریقه خرید کتاب بی سیاست
وبلاگ دوست جوان خوشفكرم رسول جان
وبلاگ دوست خوبم محمدرضا نصيري عزيز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM