![]() |
![]() |
|
|
بی آنکه بجنگی تسلیم نشو...
پينك فلويد، نام گروهي است كه زماني سردمدار موسيقي اعتراض در جهان بهشمار ميرفت. اين گروه كه توسط «راجر واترز» و «ديويد گيلمور» اداره ميشد، با دستمايه قراردادن سرگشتگيهاي فلسفي انسان در قرن بيستم و تكيه محوري بر جنگ جهاني دوم و تبعات آن، شهرت جهاني يافت و مدتهاي مديدي در كانون توجه دوستداران موسيقي در سراسر جهان قرار گرفت. كاست دیوار (The Wall) كه در سال 1979 منتشر شد، بدون هيچ ترديدي مشهورترين كار اين گروه است كه نهتنها در دنياي موسيقي، نهتنها در جهان فلسفه كه در ميان بسياري از مردمي كه شايد كمتر با موسيقي آشنايي داشتهاند، سروصدا ايجاد كرد و جاودانه شد. كاست ديوار داراي ويژگي منحصر بهفردي است. اين آلبوم، براي «آلن پاركر» كارگردان مشهور انگليسي جرقهاي شد براي ساخت فيلمي با همين نام. اين براي اولين بار در تاريخ سينماي جهان بود كه فيلمي براساس يك آلبوم ساخته ميشد. معمولا ابتدا فيلمها ساخته شده و بعد براساس مضمون و نوع ساخت آنها برايشان موسيقي در نظر گرفته يا ساخته ميشود، اما «The Wall» اولين و آخرين فيلم مشهوري بود كه براساس يك آلبوم موسيقي به دنيا آمد و بارزترين نكته آن، عدم وجود هيچ ديالوگ بهجز ترانههاي آن آلبوم در فيلم است.
واژه ديوار براي مردمي كه در دنياي مدرن زندگي ميكنند، معنايي فراتر از يك تعريف در معماري دارد. در معماري ديوار سازه سختي است كه با مصالح مختلف بنا شده و در ميان دو فضا، فاصله ايجاد ميكند، اما اين واژه تعريف استعاري ديگري نيز دارد. - ديوار فاصلهاي است كه ديگران با اقتدار و تكيه بر نيروهاي مقتدر، ميان ما و آنچه كه ميخواهيم به آن برسيم، ميكشند. - ديوار مجموعهاي از موانعي است كه به ما تحميل ميشود. و البته در نگاه پینك فلويد به دنيا، ديوارگاه به معناي مجموعهاي از موانع و محدوديتهاست كه فرد را در تنهايي و انزوا قرار ميدهد. در شعر «هي تو» كه يكي از ترانههاي مشهور اين آلبوم است، ميخوانيم: «ديوار تا آسمان بلند بود / و تلاش او بيهوده / رها نميشد / و كرمها مغز او را ميخوردند!» در ترانه «مادر» اين آلبوم، وقتي كه مادر پينك، فرزندش را بهگونهاي حيواني، تحت محبتي پر از محدوديت قرار ميدهد و از پسرش ميخواهد كه تمام امور خود را به مادر بسپارد، سوال معصومانه و عاجزانهاي از سوي فرزند ميشنويم كه خطاب به مادرش ميگويد: «مادر! آيا ديوار واقعا بايد اينقدر بلند باشد؟» در اينجا ديوار مجموعهاي از محدوديتهاست كه انسان قرن بيستمي را محاصره كرده است. در آلبوم ديوار، عوامل متعددي آجرهاي اين ديوار عظيم شمرده شدهاند: 1- بيپناهي فرزند، مرگ پدر و تنهايي كودكي كه پدرش را در جنگ از دست داده است. 2- مادري كه با شيوه رفتار محدودكننده خاص خودش، به دور فرزند ديواري بلند ميكشد. 3- معلماني كه با فشارهاي فراوان و پيروي از نظام آموزشي غلط، به دانشآموز انواع محدوديتها را القا ميكنند. 4- خلا عاطفي ناشي از خيانت همسر كه در زندگي پينك رخ ميدهد. 5- تفريحات آلودهاي كه فرد با استفاده از آنها به دور خود يك ديوار نامرئي ميكشد. اين ديوار آنقدر فرد را تحت فشار قرار ميدهد و زندگيا ش را تبديل به يك زندان بزرگ ميسازد كه ميگويد: «اين ديوار بالاخره بايد دري هم داشته باشد!» (ترانه محاكمه در آلبوم ديوار) اما همين فرد در جاي ديگري در پي يك بحران روحي تصميم ميگيرد كه به دور خود ديوار بلند بكشد تا دستنيافتني شود. اين يكي از سرگرميها و تفريحات اوست! «براي پركردن فضاهاي خالي / چه بايد بكنم؟ / چگونه بايد ديوار را كامل كنم؟» (ترانه فضاهاي خالي، آلبوم ديوار) اما همين فرد در محدوده زنداني كه براي خودش ساخته (يا براي او ساختهاند!) به شدت احساس تنهايي و بيكسي ميكند و از همان جا فرياد برميآورد كه: «آيا كسي آنجا هست؟» (ترانه آيا كسي آنجا هست؟، همان آلبوم) اين سوال با هر پاسخي برسد، چه كسي آن سوي ديوار باشد يا نباشد، ويران كردن ديوار مردي را كه از ديگران فرار كرده و به درون خود پناه برده را در معرض نگاه سايرين قرار ميدهد. اگرچه انسان در جهان مدرن از وجود انواع و اقسام ديوارها شاكي است، اما خود او مجبور است براي گريز از حجم سنگين ديوارها به محدوده ديوار خود ساختهاش پناه ببرد. اما ديگران ميخواهند كه او فقط اسير آنها باشد و حتي براي لحظهاي حاضر نيستند قبول كنند كه زندان فرد، زندان خودش باشد! دقت كنيد كه بحث آزادي در ميان نيست. جامعه حتي حاضر نيست كه او را در زندان خودش ببيند و بيرحمانه تاكيد دارد كه او هم مثل سايرين بايد در زندان ما(!) به سر ببرد. درست به همين دليل است كه پس از آنكه پينك در كاست ديوار محاكمه ميشود، اين حكم را ميشنود: «نظر به اينكه وحشت خودت را نشان دادهاي/ محكومت ميكنم/ تا پيش همه مردم افشا بشوي/ پس ديوارش را نابود كنيد!» (ترانه محاكمه، آلبوم ديوار) آلبوم ديوار يك شبه زندگينامه است. زندگينامه فردي به نام پينک و از كودكي او تا لحظه عصيانش به تصوير كشيده شده. اين زندگي بنا به ضروريات خود مانند «جنگ»، «استبداد سياسي»، «فاشيسم»، «تنهايي»،«فردگرايي» و «بحران خانواده» همواره فرد را در مجموعهاي از ديوارها قرار ميدهد و او را به جاي آنكه به زندگي و شور و شوق تشويق كند، وادار ميكند كه براي حفظ خود، ديواري به وسعت همه دنيا به دور خود بكشد. درست مثل يك لارو كه به دور خود پيله ميتند! و پينک ته مانده اميدواريهاي خود را در پايان اينگونه به مويه مينشيند: «يكييكي، يا دو نفري/ بعضيها دست در دست هم/ و برخي دسته دسته و گروه گروه/ آنان كه به راستي دوستت دارند/ در پشت ديوار/ از سويي به سويي گام ميزنند/ ناز كدلان و هنرمندان/ پايداري ميكنند!» (ترانه « آن سوي ديوار، آلبوم ديوار»
ترجمه يكي از زيباترين ترانههاي اين كاست را با نام «آهاي تو!» ميتوانند حسن ختام خوبي به اين مقال كوتاه باشد. هر چند كه اطمينان داريم هرگز نتوانستهايم حق مطلب را پيرامون كاست جاودانه «ديوار» به جاي آوريم: «آهاي، تو كه آن بيرون در سرما ايستادهاي/ تو كه پير ميشوي، تنها ميشوي/ ميتواني مرا حس كني؟/ آهاي، تو كه در راهروها ايستادهاي/ با پاهايي كه ميخارند و لبخندهاي بيرنگ/ ميتواني مرا حس كني؟/ آهاي تو! كمكشان نكن تا روشنايي را به خاك بسپارند/ بيآنكه بجنگي تسليم مشو/ آهاي تو كه آنجا در افكار خودت، برهنه كنار تلفن نشستهاي/ ميخواهي به من دست بزني؟/ آهاي تو كه گوش بر ديوار گذاشتهاي/ منتظري تا كسي صدايت بكند/ ميخواهي به من دست بزني؟/ آهاي تو، كمكم ميكني كه سنگ را به دوش بكشم؟/ قلبت را بگشا، به خانه ميآيم/ اما اين فقط يك خيال بود/ همانطور كه ميبينيد/ ديوار خيلي بلند بود/ هر قدر تلاش ميكرد/ نتوانست رها شود/و كرمها مغزش را خوردند/ آهاي تو، كه در جاده ايستادهاي/ هميشه هر كاري كه بگويند ميكني/ ميتواني كمكم كني؟/ آهاي تو كه در پشت ديواري/ و بطريها را در تالار ميشكني/ ميتواني كمك كني؟/ آهاي تو، به من نگو كه اصلا اميدي نيست/ با هم ميايستيم، جدا از هم ميافتيم... |
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم آذر 1385ساعت 6:10 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
سلام رفقا.حالتون چطوره؟
این پست یک پست اضطراریه در مورد انتخابات..... براش تاییدیه هم نمیگذاریم که همه آزادانه نظر بدن.فقط لطفا خودتون رعایت چیزهایی رو که باید بکنین بکنین!!!!! سوال اینه: |
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم آذر 1385ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
سلام.....
اینم از پست آزاد......... راستی از اینکه برای دیر آپ کردن دعوام نکردین ممنونم...... یادتون باشه که قراره عوض بشیم..... |
|
+ نوشته شده در
سیزدهم آذر 1385ساعت 4:3 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
سلام رفقا.حالتون چطوره؟
فقر رو از ۱۰۰۰جهت میشه بررسی کرد.بعضیها میگن فقر مادی خود به خود فقر فرهنگی هم میاره و اگر مردم پول داشته باشن میتونن به پرورش فکر و فرهنگی خودشون هم برسن.در واقع شکم گرسنه ایمان هم نداره چه برسه به فرهنگ!!!!
بعضی ها هم میگن اگر فقر فرهنگی برطرف نشه حتی اگر طرف میلیاردر هم باشه نمیدونه چطوری از پولش استفاده کنه و ممکنه حتی کار به جنایتکاری هم بکشه.... نظر شما چیه؟فقر مادی مهمتره یا فقر فرهنگی و چرا؟و جامعه ما بیشتر درگیر کدوم نوع از فقره؟ |
|
+ نوشته شده در
سیزدهم آذر 1385ساعت 4:1 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
سلام رفقا.....
این هم پست آزاد....البته حالا که وبلاگمون چت روم داره فکر نمیکنم مثل قبل این پست شلوغ بشه اما در هر صورت این وبلاگ بدون پست آزاد نمیشه!!!! هرچی دوست دارین بگین البته با رعایت اصول دموکراسی....
به هر نتي يك موج ميداد به هر صدايي اوج ميداد نامش استاد بابك بود درتمام لحظه ها تك بود خدايش بيامرزد....!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارم آذر 1385ساعت 5:39 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
سلام رفقا.حالتون چطوره؟
همه ما ترانه هایی داریم که برامون خاطره انگیز هستن و نوستالوژیک...... ترانه هایی که شاید از دید بقیه خیلی عادی باشن.... حالا شما برای ما بگین که کدوم ترانه برای شما خاصه و اگر دوست دارین بگین چرا؟ تو رو خدا توی این پست مارو تنها نگذارین.....
|
|
+ نوشته شده در
چهارم آذر 1385ساعت 5:25 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ برای آشنایی شما دوستان عزیز با یکدیگر است.شما که به نوشته ها و طرز تفکر شاهین تهرانی سردبیر فعلی مجله "کوچه ما"علاقمند می باشید در این وبلاگ میتوانید باهم بیشتر آشنا شوید و نظراتتان را به یکدیگر انتقال دهید.ضمن اینکه شرکت در بحث ها به آشنایی بیشتر ما از یکدیگر کمک میکند.
|
| نویسندگان |
|
شاهين تهراني تینا رستمی |
| پیوندها |
|
سایت رسمی باشگاه همیشه قهرمان پرسپولیس زلزله که محبوب هرچی دله! طریقه خرید کتاب بی سیاست وبلاگ دوست جوان خوشفكرم رسول جان وبلاگ دوست خوبم محمدرضا نصيري عزيز |
|
RSS
|