![]() |
![]() |
|
|
سلام رفقا،حالتون چطوره؟ بعد از مدتها اومدم تا يه پست جديد بذارم.خيليها به خاطر دير به دير آپ كردن من، بهم طعنه زدن اما به نظر من آدم وقتي بايد حرف بزنه كه احساس كنه حرفي براي زدن داره.در غير اين صورت و اگر قرار باشه كه من صرفاً چون مدتهاست آپ نكردم،بيام و پست بذارم،در نهايت به جايي ميرسيم كه شما ميبينيد من يه مشت چرنديات رو به اسم پست تحويلتون دادم و اون وقت آيا احساس نميكنين كه بهتون توهين شده؟!؟!اما اينبار اومدم چون شنيدن يك خبر حسابي من رو به فكر فرو برد.... خبر از قول مقامات دولت سريلانكا بود و از كشته شدن رهبر ببرهاي تاميل و پايان جنگ داخلي 27 ساله اين كشور كه 70000كشته و بيش از يك ميليون آواره برجاي گذاشته حرف ميزد!تصاوير تلويزيوني هم از برپايي جشن عمومي در سريلانكا و خشنودي مردم از پايان يافتن اين جنگ خبر ميداد.اما.... اما ببرهاي تاميل واقعا چه كساني بودند؟براي چه 27 سال جنگيدند و درخواستهاي آنها چه بود؟
ببرهاي تاميل گروه چريكي مسلح و استقلال طلبي هستند كه از حقوق اقليت تاميل در كشور سريلانكا حمايت ميكنند و اعتقاد دارند كه تاميليها ميتوانند كشوري مستقل داشته باشند تا مجبور نباشند همچنان در اقليت باقي بمانند و جالبه كه گويي آنها در اين 27 سال،بخشهايي از خاك سريلانكا رو تحت حكومت خودشان درآورده و بدون توجه به دولت مركزي براي خودشان زندگي ميكردند و قانون و دادگاه مخصوص به خودشان را داشتندو.....! 27سال جنگ و خونريزي براي اينكه عدهاي فقط ميخواهند در جاييكه متولد شدند،مثل ساير مردم باشند و از همه حقوق حقه خودشان برخوردار باشند؟البته چون اين جمعيت ديني غير از اسلام دارند،هرگز مورد توجه صداوسيماي ما قرار نگرفتند و برعكس فلسطينيها،(براي حفظ روابط با سريلانكا!)به عنوان شورشي هم خوانده ميشدند اما به راستي آيا آنها حق ندارند در محل تولد خودشان آزاد باشند؟ قبل از اينكه خيلي دموكراتمآبانه به اين سوال پاسخ بدهيد و استقلال رو حق طبيعي اقليت تاميل اعلام كنيد،به اين فكر كنيد كه اگرآنها در اين زمينه صاحب حق باشند،كردها و عربهاي استقلالطلبي كه در غرب و جنوب غربي ايران تقاضاي استقلال از ايران دارند هم،اتوماتيكوار صاحب حق ميشوند!پس جوابي بدهيد كه همهگير و جهان شمول باشد!
البته مردم تاميل اكنون در سوگ هستند و تاميليهاي ساكن اروپاهم در پي آن هستند كه پرونده جنگ نهايي ببرها با دولت سريلانكا كه به كشته شدن رهبران اين گروه منجر شده را،تبديل به يك شكايت از جنايات جنگي كنند و اگر اين اتفاق رخ بده براي دولت اين كشور كه ابتدا تمام خبرنگاران خارجي و بيطرف را از منطقه خارج كرده و بعد با چند مرحله بمباران وسيع رهبران ببرها رو كشته،اصلا خوب نيست و......در نهايت البته قانون هميشگي خون بر شمشير پيروز است در شرقيترين نقاط جهان به اجرا در خواهد آمد!! راستي كسي چيز بيشتري از ببرهاي تاميل ميدونه؟ |
|
+ نوشته شده در
بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
سلام رفقا،حالتون چطوره؟
برای این پست یک مطلب ورزشیم رو انتخاب کردم که توی روزنامه گل هم چاپ شده.اگرچه تا به حال توی این وبلاگ مطلب ورزشی کار نکرده بودیم،اما چون فضای امروز فوتبال ملی ما بسیار متشنج و قاراشمیشه(مثل بقیه چیزهامون!)بد ندیدم که این بار سنت شکنی کنیم!
3 نكته از استعفاي حاجي مايلي؛ مديران جو زده، مديريت شفاهي! اول: آنچه كه تحت عنوان استعفانامه محمد مايليكهن، سرمربي معزول تيم ملي فوتبال كشورمان در سايتها و مطبوعات ورزشي منتشر شد، بيشتر به رنجنامه مردي شباهت داشت كه از هجوم همه جانبه اهالي جامعه فوتبال ايران به خودش، به تنگ آمده و در پي آن است كه با استفاده از يك متن احساسي، مهاجمان را به آنچه كه ناخودآگاه و تحت تاثير جو حاكم بر «فوتبال فارسي» انجام ميدهند، آگاه كند و به آنها بفهماند كه در حال كوبيدن مردي هستند كه قرار است سرمربي تيم ملي خودشان باشد! در لابهلاي سطور اين رنجنامه، هيچ كلمه يا جملهاي كه به كنارهگيري يا استعفاي وي دلالت كند ديده نميشد. اما بهرغم آن، خبرگزاريهايي كه اولين منتشركنندگان اين بيانيه بودند، آن را تحت عنوان استعفانامه حاجي مايلي منتشر كردند! براي مثال خبرگزاري فارس در تيتر خبري كه حاوي متن بيانيه دوم مايليكهن بود، از قول وي نوشت: «من شايسته و لايق هدايت تيم ملي نيستم!» و خبرگزاري دانشجويان (ايسنا) هم اين بيانيه را با تيتر «متن كامل استعفانامه مايليكهن» مخابره كرد. در واقع ابتدا بايد از اولين مخابره كنندگان اين خبر پرسيد كه شما چگونه بيانيه دوم مايليكهن را به استعفاي وي تعبير كرديد و با زدن تيترهايي در همين راستا، جامعه خبري فوتبال ايران را به گمراهي كشانديد؟! در حقيقت كساني كه قاعدتا بايد امين اخبار باشند و خبرها را بدون تعبير و تفسير، به همان صورتي كه هستند به اطلاع مردم برسانند، با اين كار، آگاهانه يا ناخودآگاه جوي را به راه انداختند كه به استعفاي اجباري مايليكهن منجر شد! آنها ذهن مردم را براي كنارهگيري مايليكهن آماده كردند و او را در يك عمل انجام شده قرار دادند و جالب است كه مديران فوتبال ما هم، همسو با اين موج و بدون توجه به قراردادي كه (حداقل به صورت شفاهي و عرفي) با وي دارند، بنا را بر استعفاي او گذاشته و جالبتر آنكه با اين استعفا موافقت هم كردند! آري! اين است نقش مهمي كه رسانهها ميتوانند در فوتبال ايران ايفا كنند. دوم: در آخرين ساعات همان روزي كه بيانيه دوم حاجي مايلي منتشر شد و بعد از آن كه سرمربي قانوني تيم ملي ديد كه رسانهها و بدتر از همه مسوولان، بيانيه وي را به استعفا تعبير كردند، به حرف آمد و صراحتا گفت: «كدام استعفا؟ من استعفا نكردهام!» اما چه سود كه كفاشيان برخلاف ساير مديران فدراسيون، از اين فرصت استفاده (يا سوءاستفاده؟) نموده و فيالفور با استعفاي وي (كدام استعفا؟) موافقت كرده بود.
اين اتفاق در حالي رخ داد كه شفق، عضو هيات رييسه فدراسيون، از تشكيل جلسه مديران اين فدراسيون در روز پنجشنبه براي هماهنگي با مايليكهن حرف زده و ادعا ميكرد كه كاري ميكند تا وي استعفايش را پس گرفته و به كار خودش در تيم ملي ادامه دهد! اما كفاشيان حتي اجازه نداد كه كار به پنجشنبه برسد و همان شب با استعفاي مايليكهن (كدام استعفا؟!) موافقت كرد! سوم: آن زمان كه فدراسيون فوتبال علي دايي را از سمت سرمربيگري تيم ملي عزل كرد، تمام رسانهها به نمايندگي اهالي جامعه فوتبال ايران، فدراسيون را تحت فشار گذاشتند تا هر چه سريعتر نام سرمربي آينده تيم ملي را اعلام كند. آن هم در حالي كه تا اولين بازي تيم ملي ايران در ادامه مسابقات مقدماتي جامجهاني 2010، چيزي در حدود دو ماه باقي مانده و بازيكنان مليپوش در اختيار باشگاههاي خودشان قرار داشته و ليگ حرفهاي در جريان بود. يعني تيم ملي هيچ برنامه خاصي در پيش نداشت. به بيان ديگر فدراسيون فوتبال در حالي در سريعترين زمان ممكن (حالا خودتان ببينيد كه اين سريعترين زمان ممكن براي فدراسيون كفاشيان چند روز طول كشيده است؟) نام محمد مايليكهن را به عنوان سرمربي بعدي تيم ملي اعلام كرد كه هيچ قرارداد كتبي و رسمي بين حاجي مايلي و فدراسيون امضا نشده بود. مايليكهن از ابتدا هم گفته بود براي مربيگري در تيم ملي پولي نميگيرد چون فقط به عنوان يك ايراني وظيفهاش را انجام ميدهد. از آن سو فدراسيون هم هميشه دنبال يك بهانه بوده تا كارها را شفاهي و ثبت نشده انجام بدهد! اين دو عامل دست به دست هم دادند تا مايليكهن با حكمي شفاهي، سكان هدايت تيم ملي را در دست بگيرد. موضوع زماني جالبتر به نظر ميرسد كه كفاشيان مدعي ميشود، محمد مايليكهن پس از انتشار بيانيه دومش (همان بيانيهاي كه به استعفانامه حاجي تعبير شده بود!) به صورت تلفني استعفايش را به وي اعلام كرده و او هم با اين استعفا موافقت كرده است! اين يعني حاجي به صورت شفاهي سرمربي تيم ملي شد و به همان صورت هم استعفا كرد. اين آمد و رفت شفاهي براي اثبات بيساماني فوتبال ايران و صد البته فدراسيوني كه اداره آن را برعهده دارد، كافي نيست؟! شاهين تهراني
|
|
+ نوشته شده در
دوم اردیبهشت 1388ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ برای آشنایی شما دوستان عزیز با یکدیگر است.شما که به نوشته ها و طرز تفکر شاهین تهرانی سردبیر فعلی مجله "کوچه ما"علاقمند می باشید در این وبلاگ میتوانید باهم بیشتر آشنا شوید و نظراتتان را به یکدیگر انتقال دهید.ضمن اینکه شرکت در بحث ها به آشنایی بیشتر ما از یکدیگر کمک میکند.
|
| نویسندگان |
|
شاهين تهراني تینا رستمی |
| پیوندها |
|
سایت رسمی باشگاه همیشه قهرمان پرسپولیس زلزله که محبوب هرچی دله! طریقه خرید کتاب بی سیاست وبلاگ دوست جوان خوشفكرم رسول جان وبلاگ دوست خوبم محمدرضا نصيري عزيز |
|
RSS
|