تبليغاتX
وبلاگ دوستان شاهین تهرانی

سلام رفقا،حالتون چطوره؟

بعد از مدتها اومدم تا يه پست جديد بذارم.خيلي‌ها به خاطر دير به دير آپ كردن من، بهم طعنه زدن اما به نظر من آدم وقتي بايد حرف بزنه كه احساس كنه حرفي براي زدن داره.در غير اين صورت و اگر قرار باشه كه من صرفاً چون مدتهاست آپ نكردم،بيام و پست بذارم،در نهايت به جايي ميرسيم كه شما ميبينيد من يه مشت چرنديات رو به اسم پست تحويلتون دادم و اون وقت آيا احساس نميكنين كه بهتون توهين شده؟!؟!اما اينبار اومدم چون شنيدن يك خبر حسابي من رو به فكر فرو برد....

خبر از قول مقامات دولت سريلانكا بود و از كشته شدن رهبر ببرهاي تاميل و پايان جنگ داخلي 27 ساله اين كشور كه 70000كشته و بيش از يك ميليون آواره برجاي گذاشته حرف مي‌زد!تصاوير تلويزيوني هم از برپايي جشن عمومي در سريلانكا و خشنودي مردم از پايان يافتن اين جنگ خبر مي‌داد.اما....

اما ببرهاي تاميل واقعا چه كساني بودند؟براي چه 27 سال جنگيدند و درخواست‌هاي آنها چه بود؟

كودكاني كه به بركت جنگ زود مرد شده‌اند....!!

ببرهاي تاميل گروه چريكي مسلح و استقلال طلبي هستند كه از حقوق اقليت تاميل در كشور سريلانكا حمايت ميكنند و اعتقاد دارند كه تاميليها مي‌توانند كشوري مستقل داشته باشند تا مجبور نباشند هم‌چنان در اقليت باقي بمانند و جالبه كه گويي آنها در اين 27 سال،بخش‌هايي از خاك سريلانكا رو تحت حكومت خودشان درآورده و بدون توجه به دولت مركزي براي خودشان زندگي ميكردند و قانون و دادگاه مخصوص به خودشان را داشتندو.....!

27سال جنگ و خون‌ريزي براي اينكه عده‌اي فقط ميخواهند در جاييكه متولد شدند،مثل ساير مردم باشند و از همه حقوق حقه خودشان برخوردار باشند؟البته چون اين جمعيت ديني غير از اسلام دارند،هرگز مورد توجه صداوسيماي ما قرار نگرفتند و برعكس فلسطيني‌ها،(براي حفظ روابط با سريلانكا!)به عنوان شورشي هم خوانده ميشدند اما به راستي آيا آنها حق ندارند در محل تولد خودشان آزاد باشند؟

قبل از اينكه خيلي دموكرات‌‌مآبانه به اين سوال پاسخ بدهيد و استقلال رو حق طبيعي اقليت تاميل اعلام كنيد،به اين فكر كنيد كه اگرآنها در اين زمينه صاحب حق باشند،كردها و عرب‌هاي استقلال‌طلبي كه در غرب و جنوب غربي ايران تقاضاي استقلال از ايران دارند هم،اتوماتيك‌وار صاحب حق مي‌شوند!پس جوابي بدهيد كه همه‌گير و جهان شمول باشد!

جنگ....جنگ....وبازهم جنگ......!!

البته مردم تاميل اكنون در سوگ هستند و تاميلي‌هاي ساكن اروپاهم در پي آن هستند كه پرونده جنگ نهايي ببرها با دولت سريلانكا كه به كشته شدن رهبران اين گروه منجر شده را،تبديل به يك شكايت از جنايات جنگي كنند و اگر اين اتفاق رخ بده براي دولت اين كشور كه ابتدا تمام خبرنگاران خارجي و بي‌طرف را از منطقه خارج كرده و بعد با چند مرحله بمباران وسيع رهبران ببرها رو كشته،اصلا خوب نيست و......در نهايت البته قانون هميشگي خون بر شمشير پيروز است در شرقي‌ترين نقاط جهان به اجرا در خواهد آمد!!

راستي كسي چيز بيشتري از ببرهاي تاميل ميدونه؟

+ نوشته شده در  بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا،حالتون چطوره؟

برای این پست یک مطلب ورزشیم رو انتخاب کردم که توی روزنامه گل هم چاپ شده.اگرچه تا به حال توی این وبلاگ مطلب ورزشی کار نکرده بودیم،اما چون فضای امروز فوتبال ملی ما بسیار متشنج و قاراشمیشه(مثل بقیه چیزهامون!)بد ندیدم که این بار سنت شکنی کنیم!

3 نكته از استعفاي حاجي مايلي؛

مديران جو زده، مديريت شفاهي!

اول:

آنچه كه تحت عنوان استعفانامه محمد مايلي‌كهن، سرمربي معزول تيم ملي فوتبال كشورمان در سايت‌ها و مطبوعات ورزشي منتشر شد، بيشتر به رنج‌نامه مردي شباهت داشت كه از هجوم همه جانبه اهالي جامعه فوتبال ايران به خودش، به تنگ آمده و در پي آن است كه با استفاده از يك متن احساسي، مهاجمان را به آنچه كه ناخودآگاه و تحت تاثير جو حاكم بر «فوتبال فارسي» انجام مي‌دهند، آگاه كند و به آنها بفهماند كه در حال كوبيدن مردي هستند كه قرار است سرمربي تيم ملي خودشان باشد!

در لابه‌لاي سطور اين رنج‌نامه، هيچ كلمه يا جمله‌اي كه به كناره‌گيري يا استعفاي وي دلالت كند ديده نمي‌شد. اما به‌رغم آن، خبرگزاري‌هايي كه اولين منتشركنندگان اين بيانيه بودند، آن را تحت عنوان استعفانامه‌ حاجي مايلي‌ منتشر كردند! براي مثال خبرگزاري فارس در تيتر خبري كه حاوي متن بيانيه دوم مايلي‌كهن بود، از قول وي نوشت: «من شايسته و لايق هدايت تيم ملي نيستم!» و خبرگزاري دانشجويان (ايسنا) هم اين بيانيه را با تيتر «متن كامل استعفانامه مايلي‌كهن» مخابره كرد.

در واقع ابتدا بايد از اولين مخابره كنندگان اين خبر پرسيد كه شما چگونه بيانيه دوم مايلي‌كهن را به استعفاي وي تعبير كرديد و با زدن تيترهايي در همين راستا، جامعه خبري فوتبال ايران را به گمراهي كشانديد؟! در حقيقت كساني كه قاعدتا بايد امين اخبار باشند و خبرها را بدون تعبير و تفسير، به همان صورتي كه هستند به اطلاع مردم برسانند، با اين كار، آگاهانه يا ناخودآگاه جوي را به راه انداختند كه به استعفاي اجباري مايلي‌كهن منجر شد! آنها ذهن مردم را براي كناره‌گيري مايلي‌كهن آماده كردند و او را در يك عمل انجام شده قرار دادند و جالب است كه مديران فوتبال ما هم، همسو با اين موج و بدون توجه به قراردادي كه (حداقل به صورت شفاهي و عرفي) با وي دارند، بنا را بر استعفاي او گذاشته و جالب‌تر آنكه با اين استعفا موافقت هم كردند!

آري! اين است نقش مهمي كه رسانه‌ها مي‌توانند در فوتبال ايران ايفا كنند.

 دوم:

در آخرين ساعات همان روزي كه بيانيه دوم حاجي مايلي منتشر شد و بعد از آن كه سرمربي قانوني تيم ملي ديد  كه رسانه‌ها و بدتر از همه مسوولان، بيانيه وي را به استعفا تعبير كردند، به حرف آمد و صراحتا گفت: «كدام استعفا؟ من استعفا نكرده‌ام!» اما چه سود كه كفاشيان برخلاف ساير مديران فدراسيون، از اين فرصت استفاده (يا سوءاستفاده؟) نموده و في‌الفور با استعفاي وي (كدام استعفا؟) موافقت كرده بود.

اين اتفاق در حالي رخ داد كه شفق، عضو هيات رييسه فدراسيون، از تشكيل جلسه مديران اين فدراسيون در روز پنجشنبه براي هماهنگي با مايلي‌كهن حرف زده و ادعا مي‌كرد كه كاري مي‌كند تا وي استعفايش را پس گرفته و به كار خودش در تيم ملي ادامه دهد! اما كفاشيان حتي اجازه نداد كه كار به پنجشنبه برسد و همان شب با استعفاي مايلي‌كهن (كدام استعفا؟!) موافقت كرد!

سوم:

آن زمان كه فدراسيون فوتبال علي دايي را از سمت سرمربيگري تيم ملي عزل كرد، تمام رسانه‌ها به نمايندگي اهالي جامعه فوتبال ايران، فدراسيون را تحت فشار گذاشتند تا هر چه سريع‌تر نام سرمربي آينده تيم ملي را اعلام كند. آن هم در حالي كه تا اولين بازي تيم ملي ايران در ادامه مسابقات مقدماتي جام‌جهاني 2010، چيزي در حدود دو ماه باقي مانده و بازيكنان ملي‌پوش در اختيار باشگاه‌هاي خودشان قرار داشته و ليگ حرفه‌اي در جريان بود. يعني تيم ملي هيچ برنامه خاصي در پيش نداشت. به بيان ديگر فدراسيون فوتبال در حالي در سريع‌ترين زمان ممكن (حالا خودتان ببينيد كه اين سريع‌ترين زمان ممكن براي فدراسيون كفاشيان چند روز طول كشيده است؟) نام محمد مايلي‌كهن را به عنوان سرمربي بعدي تيم ملي اعلام كرد كه هيچ قرارداد كتبي و رسمي بين حاجي مايلي‌ و فدراسيون امضا نشده بود.

مايلي‌كهن از ابتدا هم گفته بود براي مربيگري در تيم ملي پولي نمي‌گيرد چون فقط به عنوان يك ايراني وظيفه‌اش را انجام مي‌دهد. از آن سو فدراسيون هم هميشه دنبال يك بهانه بوده تا كارها را شفاهي و ثبت نشده انجام بدهد! اين دو عامل دست به دست هم دادند تا مايلي‌كهن با حكمي شفاهي، سكان هدايت تيم ملي را در دست بگيرد.

موضوع زماني جالب‌تر به نظر مي‌رسد كه كفاشيان مدعي مي‌شود، محمد مايلي‌كهن پس از انتشار بيانيه دومش (همان بيانيه‌اي كه به استعفانامه حاجي تعبير شده بود!) به صورت تلفني استعفايش را به وي اعلام كرده و او هم با اين استعفا موافقت كرده است! اين يعني حاجي به صورت شفاهي سرمربي تيم ملي شد و به همان صورت هم استعفا كرد.

اين آمد و رفت شفاهي براي اثبات بي‌ساماني فوتبال ايران و صد البته فدراسيوني كه اداره آن را برعهده دارد، كافي نيست؟!

شاهين تهراني


 

+ نوشته شده در  دوم اردیبهشت 1388ساعت 6:24 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 

 

سلام رفقا.حالتون چطوره؟

برای این پست دو مطلب جالب (که مال خودم نیست و ازتوی اینترنت درشون آوردم!) رو انتخاب کردم که امیدوارم خوشتون بیاد.اما قبل از اون:

۱- به دوست عزیزی که به اسم من میاد و کامنتهای توهین آمیز  میزنه میخوام بگم چه اشکالی داره که من توی وبلاگ خودم برای مجله {به قول شما}درپیت "کوچه ما" تبلیغ کنم؟؟!

۲- من فقط کامنتهائی که توشون بی حرمتی به هرکسی (ازجمله خودم!) باشه رو پاک میکنم!پس اگه میخواین کامنتتون پاک نشه کافیه توهین نکنین!

۳- هنوز منتظر نظرات شما در مورد مجله وزین-زیبا و جذاب(!) "کوچه ما" هستم؟!چاپ دوم شماره ۴ این مجله که اتفاقاْ به دلیل عکس خاص روی جلدش بسیار بیشتر از شماره های قبلی مورد توجه شما مخاطبان خوب و صمیمی قرار گرفته هنوز بر روی کیوسک ها در انتظار شماست!

۴- برای اینکه بتونیم "کوچه ما" رو بیشتر و بهتر به مردم معرفی کنیم چه راهکارهایی (کم خرج و عملی) به ذهنتون میرسه؟

۵- جای طرح چه موضوعاتی در "کوچه ما" خالیه؟

....و حالا این شما و این اون دو مطلبی که قولشون رو داده بودم:

خداوند از تو نخواهد پرسید...

1- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار میشدی؟ بلکه از تو خواهد پرسید چند نفر  که وسیله نداشتند را به مقصد رساندی؟

2- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چند متر بود؟ بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتی؟

3 -خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباسهایی در کمد داشتی؟ بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟

4-خداوند از تو نخواهد پرسید بالاترین میزان حقوق تو چقدر بود؟ بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار گرفتن آن بودی؟

5-خداوند از تو نخواهد پرسید که عنوان و مقام شغلی تو چه بود؟ بلکه از تو خواهد پرسید آیا آن را به بهترین نحو انجام دادی؟

6-خداوند از تو نخواهد پرسید که چه تعداد دوست داشتی؟ بلکه از تو خواهد پرسید برای چند نفر دوست و رفیق حقیقی بودی؟

7-خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی میکردی؟ بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار میکردی؟

8-خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جستجوی رستگاری بپردازی؟ بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم به عمارت بهشتی خود خواهد برد!

9-خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود؟ بلکه از تو خواهد پرسید چگونه انسانی بودی؟

10-خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این نوشته را برای دوستانت نخواندی؟ بلکه خواهد پرسید چرا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی میکردی ؟


مواظب باشيد عشق چشماتونو کور نکنه !

آهو خيلي خوشگل بود. يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟

آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد. شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.حاکم پرسيد: علت طلاق؟

آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.

حاکم پرسيد: ديگه چي؟

آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.

حاکم پرسيد: ديگه چي؟

آهو گفت: آبروم پيش همه رفته, همه ميگن شوهرم حماله.

حاکم پرسيد: ديگه چي؟

آهو گفت: مشکل مسکن دارم, خونه ام عين طويله است.

حاکم پرسيد: ديگه چي؟

آهو گفت: اعصابم را خرد کرده, هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه.

حاکم پرسيد: ديگه چي؟

آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه.

حاکم پرسيد:ديگه چي؟

آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني, تو مثل مانکن ها مي موني.

حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟

الاغ گفت: آره.

حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟

الاغ گفت: واسه اينکه من خرم.

حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.

نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد.

نتيجه گيري عاشقانه: مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد عشق چشم هايتان را کور نکند!

+ نوشته شده در  بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا،حالتون چطوره؟

بهار آمد كه دل آرام گيرد                                ز درد و غصه‌ها فرجام گيرد

بازشدن شكوفه‌ها نويد رسيدن فصلي رو ميده كه سال نو رو به همراه داره!بهار همون فصليه كه از بچگي به ما گفتن نشانه زندگيه!علامت نو شدنه!اوج زيباييه!به روز شدن دنياي خواب آلوديه كه از سرماي زمستان خودش رو جمع كرده و افسرده شده!

اما آيا بهار فصل زيباييه و (با همين منطق)خزان فصل زشتي و غم؟؟بيائيد توي اين پست در اين مورد صحبت كنيم.يه سرنخ هم براتون دارم.سهراب گفت: چشمها را بايد شست...!حالا نوبت شماست كه نظرتون رو بگين...   

سال نوتون مبارك!بهار از راه رسيد.اميدوارم كه امسال سال خوبي براتون باشه.....

 

+ نوشته شده در  دوم فروردین 1388ساعت 1:23 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقای خوب من.حالتون چطوره؟

کل مطلبی که توی این پست میخوام بگم رو توی یک جمله میشه خلاصه کرد:"از اینکه مدتها نبودم واقعا و از صمیم قلبم عذر میخوام!!"

البته اینو نگفتم که منو ببخشین!اینو گفتم تا بهتون گفته باشم از این فاصله ناخودآگاهی که بینمون افتاده خیلی ناراحتم و بابتش احساس شرم میکنم!اینکه آیا شما من رو میبخشین یا نه؟به خودتون مربوطه اما یادتون باشه که:"بخشش هدیه ایست که ما به روح خودمان می دهیم!"

راستش من فکر نمیکردم بچه های این وبلاگ با اینکه میدونن مدتهاست در این وبلاگ نمی نویسم هنوزهم تا این حد مشتاقانه هرچندوقت یکبار بیان و سربزنن و خودشون رو به این سرزدن "موظف"بدونن!من توی ذهن خودم فکر میکردم این وبلاگ بعد از یکی دو هفته یا حداکثر بعداز ۲-۳ ماه که آپ دیت نشه مشتریای ثابت خودش رو از دست میده و همه میرن جای دیگه!این همه وبلاگ توی اینترنت هست و این همه وبلاگ نویس توی فاریس زبانها!

اما من اشتباه میکردم!شما یکبار دیگه نشون دادین که واقعا با معرفت و مهربون و بامرام هستین!حتی اونایی که توی کامنتهای پرشمارشون به من به خاطر این "بی تعهدی"(!) اعتراض کرده و در همین راستا گاهی حتی به من فحش  داده بودند هم تا حد زیادی حق دارند....البته ما تحت هیچ شرایطی حق نداریم به دیگران توهین کنیم(مخصوصا اگر ادعای دوستی با طرف داریم!)اما من درک میکنم که اونها احساس کردن که از جانب من بی اعتنایی و یا حتی بی احترامی به اونها صورت گرفته و خواستن که از خودشون دفاع کنن!دفاع ما ایرانیها و مخصوصا شما جوونتر ها هم که چیزی جز حمله و تخریب بیرحمانه نیست!!!پس من یک طرفه و از جانب خودم از همه تون به این خاطر که مدتها بود از شدت گرفتاریهای جدید نتونستم آپدیت کنم عذرمیخوام و امیدوارم که همتون این لطف رو داشته باشین که من رو ببخشین اما لطفا این دیرکرد رو روی حساب بیمعرفتی و بی مرامی من نذارین!

به رفقایی که نتونستن مجله «کوچه ما» رو تهیه کنن باید بگم که شماره نوروز کوچه ما از ۲۵ اسفند روی کیوسکها منتظر شماست! البته مجله ما فعلا فقط در تهران و مراکز استانها توزیع میشه!با اینهمه اگر شما ساکن تهران یا مراکز استانهای ایران هستین و هنوز "کوچه ما"رو ندیدین برای پیگیری این مساله بهتره با دفتر مجله با شماره(تهران)۴۴۲۷۰۰۰۲تماس بگیرید!

پست بعدی با مطلب بهاریه قبل از سال نو آپدیت میشه!

 

+ نوشته شده در  بیست و دوم اسفند 1387ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
 

سلام دوستان

برگشتم......به روز می کنم........۲-۳ روز وقت می خوام فقط!

اما لطفاْ بهم بگین که آیا مجله کوچه ما رو می خونین یا نه؟؟؟این مجله چند وقتیه که در میاد و قراره که اواسط اسفند شماره چهارمش از دوره جدید چاپ بشه!یه مجله کوچولو اما-شاید-پربار!!!

بخونین که منتظر نظرتونم!الان شماره سومش روی کیوسکه با عکس روی جلد زیبایی که از یک فرشته کوچولو وقتی به یه سیب خیره شده!نظرتون برامون خیلی مهمه!

+ نوشته شده در  دهم اسفند 1387ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا.حالتون چطوره؟

من دوباره برگشتم.با قامتی که مثل اون وقتا کاملا راست نیست!مرگ استادم کمرم رو شکست اما  تصمیم گرفته بودم که وبلاگ رو دیگه آپ نکنم!میدونم که خیلیهاتون منتظر بودین برای مرگ  استاد نادر ابراهیمی یه پست اختصاصی بگذارم اما تصمیمم آپ نشدن بود!

اما از اونجایی که به قول استاد مرحوم ابراهیمی"تصمیم ضعفا محکوم به شکست است!"این تصمیم هم رفت و نابود شد.چون آدمهایی مثل من مریض نوشتن هستن،کرم نوشتن دارن،معتاد به کلمات و چیدن اونها کنار هم برای انتقال یک منظور خاص!می خواستم ننویسم ،آپ نکنم تا بلکه بتونم به خودم و یه آدم خاص که معتقده من مریض و معتاد این کارم،ثابت کنم اینطور نیست!اما نشد!!!!حالا ثابت شد که اینطور هست!!بنده بالاتر از اون چیزی که بارها به خودتون گفته بودم و بیشتر از اونی که فکر میکردم به نوشتن اعتیاد دارم!

من هم يه چيزي تو همين مايه ها!

زمانی که توی مجله اتفاق نو کار جواب به نامه ها بر عهده من بود گقته بودم با نامه های شما نفس میکشم،گفته بودم این که من به نامه های شما جواب میدم لطف نیست،این شما هستین که به من لطف میکنین و با نامه هاتون به زندگی خالی و بی دلیل من شور و شوق و جهت و هدف میدین،اما اشتباه میکردم!اوضاع خرابتر از این حرفهاست!من معتاد نوشتنم و اگر ننویسم باید درد خماری و رنج و کمبود قلم و کاغذ رو تحمل کنم!

راستش خیلی سعی کردم.به خودم گفتم به تو چه؟تو چی کاره این دنیایی؟بشین تو همون روزنامه گل مطلب ورزشی بنویس،گلهای این و اون رو بشمر،حواست و جمع اس اس و قرمز کن و کرم نوشتنت رو همین جا خالی کن!اما نشد!نمیتونم یه ورزشی نویس صرف باشم و در موردمسایل اجتماعی و سیاسی واحساسی واون چیزهایی که به نظرم مهمه هیچی ننویسم!اما اینم نیست!اگه این بود که چندتا کاغذ خرجش بودوکمی جوهر و خلاص!مینوشتم و می انداختم دور.....!اما اینم نمیشه!آخه درد من نوشتن نیست!اینکه بنویسم و بندازم دور هم آرومم نمیکنه!من باید یه جایی بنویسم که چندتا آدم دورتر و غریبه تر بخونن!!!!یعنی که من معتاد خونده شدنم!معتاد مخاطب!معتاد تو!!!!!

حالا فهمیدی چقدر دوستت دارم؟حالا فهمیدی چقدر لازمت دارم؟حالا فهمیدی چقدر نقشت تو زندگی من پررنگه؟حالا فهمیدی نیاز من به تو چقدر زیاده؟دیدی حرفهای من چرت و پرت نبودن؟!

....و حالا من برگشتم نه به خاطر اینکه حرف خاصی برای گفتن داشته باشم،نه به این دلیل که خیلی خوب مینویسم،نه چون خیلیها دنبال قلم منن،چون مجبورم!عین یه معتاد که هرروز مجبوره بکشه یاتزریق کنه!تورو خدا به من معتاد بیچاره طفلک کمک کنین!!!!مطلبم رو بخونین و نظر بدین.نمیگم که الکی تعریف کنین ها!نقد کنین خیلی هم بی رحمانه،اما بخونین و نظر بدین!گناه دارم!!!!

***   ***   ***

... وبازهم مرگ كه هميشه هست!

استاد شكيبايي هم به استاد ابراهيمي پيوست!كي ميدونه؟شايد اونا الان از ما خوشحال ترن؟آره،باور كن كه همينه......من كه ديگه براي مرگ كسي گريه نميكنم!چون آموختم كه مرگ يعني گذشتن از يك مرحله و رسيدن به مرحله بعدي!اين گريه داره؟

+ نوشته شده در  بیست و هشتم تیر 1387ساعت 5:18 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا،حالتون چطوره؟

ساقیا آمدن عید مبارک بادت........

بازهم بهار و بوی خوش روزگار.جهان جوان میشود و به خاک مرده باد عیسی دم بهاری دمیده میشود و جوانه میکند گیاه......به راستی اگر چشمهایمان به این معجزه عادت نکرده بود،چگونه باور میکردیم هر شاخه مرده ای که میتوانست هیزم خوبی برای چهارشنبه سوریمان باشد،دوباره گل میدهد و زنده میشود؟!این معجزه برای اینکه باور کنیم خداوند با قدرت بیکرانش میتواند جسد انسان مرده را در روزی که فقط خودش میداند کی از راه میرسد،دوباره زنده کند،کافی نیست؟

این چندمین بهاریست که میبینید؟تا کنون چند بهار را به چشم خودتان دیده اید و فکر می کنید چند بهار دیگر را خواهید دید؟....مگه تموم عمر چندتا بهاره؟.....چند بار دیگر فرصت دیدن معجره ای به نام بهار را خواهیم داشت؟......من یکی که سعی میکنم لحظه لحظه بهار را بنوشم،ببلعم و در مغزم " save" کنم،که گفته اند:"شاید ای دوست نرسیدیم به بهاری دیگر.....!"

نوروز نووسال نووبهار نو.....

ما را در لحظه سال تحویل فراموش نکنید،در آن لحظات که سرشار از انرژی و قدرت است،در آن ثانیه های پربرکت و خاص،با ایمان کامل به قانون راز،به آن مغناطیس عظیمی که در درون شماست،به تمام آرزوها و رویاهای خود بیاندیشید و ایمان داشته باشید که جهان تمام نیرویش را برای تحقق آرزوهای شما بسیج کرده است!

راستی موضوع پست ما همچنان در مورد راز بزرگ آفرینش است.کامنت یادتون نره و عیدتون مبارک!!

التماس دعا

یا علی(ع)

+ نوشته شده در  بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 3:46 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا،حالتون چطوره؟

می خوام از یه راز صحبت کنیم.رازی که همه بزرگان میدونستن یا نا خواسته بهش عمل می کردن ولی برای عوام باورنکردنی و عجیب به نظر میرسه.................

******

تا حالا رویا داشتین؟عجب سوالیه.مگه میشه آدم،"آدم" باشه و رویا نداشته باشه؟مگه میشه جوونی کرد و رویا پردازی نکرد؟اما همیشه به ما گفتن:"بچه نرو تو رویا،بشین سر درست!....عوض رویا پردازی یه کار جدی بکن......و........"تازه براش ضرب المثل هم داریم:"شتر در خواب بیند پنبه دانه،گهی لپ لپ خورد،گه دانه دانه!"یعنی چی؟یعنی رویا پوچه......چرته..............پشمه!درسته؟اما علم چی میگه؟دانشمندها رفتن بررسی کردن،کلی تحقیق و تفحص و کوفت وزهرمار!و آخرش رسیدن به اینکه رویا نه تنها بد نیست،بلکه مقدمه لازمیه برای رسیدن به مقصود....

*****

نادر ابراهیمی عزیز میگه:"زندگی بی رویا مرگ تدریجی است"......

*****

اما اون راز چیه؟و چه ربطی به رویا داره؟راز علمی و اثبات شده میگه :

 آدمها دارای مغناطیسی قوی هستن که مثل یک آهن ربا،همه اون چیزهایی  که بهشون فکر  و باهاشون رویاپردازی میکنن رو به سمت خودشون میکشن

یعنی چی؟یعنی اینکه وقتی شما توی رویاتون با یک بنز آخرین مدل در حال ویراژ دادن هستین،دارین عین همون بنز رو به سمت خودتون میکشین!باور کردنی نیست،درسته؟اما حقیقت داره.این رو علم ثابت کرده اما این آهنربا یک عیب هم دارم و اون عیب اینه که بی عقله.بی شعوره و قوه تمییز نداره و به همین دلیل هرچیزی که بهش فکر میکنین رو به طرف خودتون میکشین.دقت کنین:هرچیزی .وقتی میگیم هرچیزی یعنی هرچیزی!یعنی وقتی به بدبختی،بی پولی،بیماری و فقر فکر میکنی ،همه اونها رو به سمت خودت میکشی!! اینه که بدبختها همیشه هرروز بدبخت تر میشن و پولدارها روز به روز پولدارتر!

آن راز بزرگ و باور نكردني....

موافقین یه مدت روی این موضوع بحث کنیم؟منم فعال شرکت میکنم.....قول پیشاهنگی میدم!!!...شما کامنت بدین من هم تو همون کامنتها بحث رو دنبال میکنم و هروقت لازم شد یا به نتیجه خاصی رسیدیم،بازهم در همین امتداد آپ میکنیم.تا وقتی که شما بخواهید و تا وقتی که این راز رو باور و ازش استفاده کنیم!موافقهاش کامنت بدن.....

یا علی(ع)

+ نوشته شده در  یازدهم اسفند 1386ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا،حالتون چطوره؟

کدوم یکی از ما وقتی که عید میشه و وقت چیدن سفره هفت سین،یاد اسفند هستیم و عید سال بعد؟عید که میشه همه فکر دید و بازدید هستیم و لباسهای نو و دیدن عزیزانی که در طول سال علیرغم میل باطنیمون نمیتونیم اونها رو ببینیم،اما کنتور زمان از همون موقع شروع به کار کرده تا سال تموم بشه و دوباره عید بیاد....ولی ما اصلا یادش نیستیم....

عمر گذشت و چندتا چشم دیگه که برهم بزنیم عید۱۳۸۷هم میاد،اما ما در این مدت چقدر رشد کردیم؟چقدر به خودمون اضافه کردیم و چقدر نسبت به عید قبلی پیشرفت داشتیم؟؟؟؟البته منظور رشد فیزیکی و تغییرات بدنی یا مالی نیست که همه اینها رو باید بگذاریم و بریم.هم تنی که این همه بهش رسیدیم،نگذاشتیم یک لحظه بهش سخت بگذره،بهترین لباسها رو تنش کردیم،بهترین غذاهارو براش پختیم و آماده کردیم و دادیم بخوره،بهترین همخواب رو بعد از مدتها گشتن براش پیدا کردیم تا بهش خیلی خوش بگذره و.....رو میگذاریم و میریم و هم همه مالی که برای به دست آوردنش کلی زحمت کشیدیم و عرق ریختیم و(خدای ناکرده)کلی حق رو نا حق کردیم!.....همه رو میگذاریم و میریم به دنیایی که هیچ کدوم از اونها،اونجا به هیچ دردی نمیخورن!!!

برای خودمون چی جمع کردیم؟برای خود خود خودمون!!نه برای خوشآمد دیگران!نه برای مورد قبول قرار گرفتن و در جمع پذیرفته شدن!

آن من درون من،آن خود خود من که در ۵سالگی هم "من" است و در ۵۰ سالگی هم "من"،آن کس یا چیزی که همیشه در ماست و بی هیچ تغییری فقط در پی تعالی یافتن و پرواز به سوی آن خوب مطلق است،آن من درون وجود من،در طول سالی که می آیدومیرود چه می اندوزد و چه چیز به آن اضافه شده است؟

نمیدونم که این دغدغه همیشگی من برای بقیه هم جذاب هست یا نه؟شاید سایرین به اندازه من(به قول یک آدم مهم اما ...!) "سیاه نگار" نباشندو من تنها"نگارشگر"(۱) سیاه نویس این جمع باشم!کسی چه میداند؟!


۱.میدونم که نگارشگر غلطه اما لطفاً گیر ندین،چون اون کسی که باید بدونه نمیدونست!

+ نوشته شده در  دوازدهم بهمن 1386ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟

سلام رفقا.حالتون چطوره؟

بازهم محرم رسید و دنیای شیعه سیاه پوش شد.بازهم علم و کتل و دسته و سنج وطبل....اما حسین(ع) کجاست؟ایرانی ها بعد از سالها برپا کردن عزاداری امام سومشان به این نتیجه رسیدند که هیچ کدام از این هیاهوها نمیتواند نیت حسین(ع)را برایمان آشکار کند و ما آن قدر در گیر تدارکات و شکوه عزاداری شده ایم که اصل را از یادمان برده ایم.درست به همین دلیل است که سردمداران نظام،امسال تحولاتی در نحوه عزاداری ها ایجاد کرده اندوالبته ممنوعیت هایی....اما با حذف بعضی خرافات از این مراسم آیا امسال روح حسینی در همه سوگواران دمیده خواهد شد؟آیا عزاداران به جای رسیدن به خودشان در جلوی آیینه،به دنبال رسیدن به مقصود اصلی خواهند بود؟....هنوز زود است که در این رابطه حکم صادر کنیم اما این را میدانیم که هنوز خرافات زیادی در این مراسم وجود دارد که تا به حال تلاشی برای حذف آنان صورت نگرفته است.مسائلی که حتی شاید خرافات خواندن آنها جرم باشد!

يا ابوالفضل(ع)....!

اما با تمام اینها شکی نیست که محرم و مراسمش فرصتی مناسب هستند برای اینکه بیشتر به خودمان مراجعه کنیم.به جای اشک ریختن برای امامی که با شهادتش به برترین فیض دنیا رسیده،در این قکر باشیم که چقدر با او فاصله داریم و به جای ناله کردن برای ایتام امام به این بیاندیشیم که امروز چند یتیم داریم که اسیر شمر صفتان هستند؟به جای گریستن به حال عباسی که با نحوه شهادتش خود را جاویدان کرده،وفا را از او بیاموزیم و در نهایت تشیع سیاه را تبدیل به تشیع سرخ و افکار صفوی را بدل به افکار علوی کنیم!

امام نیازی به اشک ما ندارد اما ما نیاز به گریه داریم تا پاک شویم و لایق حضور.نفس حرکت امام و یارانش را بیاموزیم وبه جای بر سر و سینه زدن سعی کنیم لایق عنوان رهروان تشیع باشیم.ضمناًاگر دسترسی دارید در این مدت کتاب "تشیع صفوی و تشیع علوی"نوشته دکتر شهیداستاد شریعتی را بخوانید.اجرتان با سیدالشهداکه یک ساعت تفکر از هفتاد ساعت عبادت برتر است!

التماس دعا              

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم دی 1386ساعت 6:20 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا.حالتون چطوره؟

الان که دارم براتون مینویسم پرسپولیس اولین باختشو در لیگ جلوی سپاهان تجربه کرده.اما نترسین!نمیخوام گریه و  زاری راه بندازم یا این پست رو ورزشی کنم.فقط گفتم که حال و اوضاع من بیاد دستتون!!! 

امروز از عید میخوام بگم.عید غدیر خم تازه گذشت.پیش از اون هم عید قربان بود و یک ماه بعد هم نوروز میشه.اما عید چیه؟چه فرقی با روزهای عادی داره؟و قراره که توش چه اتفاق تازه ای رخ بده؟حضرت علی(ع)میفرماید:"عید مسلمان روزی است که در آن گناه نکند!"اما کدوم عید بوده که ما توش اصلا دروغ نگفته باشیم؟غیبت نکرده باشیم؟تهمت و ......؟؟؟؟پس عید ما چیه و کی از راه میرسه؟

من فکر میکنم عید باید یه فرقی با روزهای عادی داشته باشه.یه فرقی به جز تعطیلی.تازه خیلی از عید ها هست که تعطیل هم نیستند.مگه نه؟اون فرق باید در خود آدم باشه.....باید اون روز شادتر از بقیه روزها باشه اما برای مثال شما در  روز تولد امام دهم که تعطیل هم نیست چه تغییری رو در خودتون احساس میکنید؟چی هست در اون روز که شادتون میکنه؟اگه جوابت هیچ چیه خجالت نکش.آخه تو تنها نیستی.خیلیهای دیگه هم مثل تو هستن.یکیش من!!!اما کسی روش نمیشه که بگه با بقیه کمی فرق داره و عیدی که برای همه مظهر شادیه برای اون یه روز کاملا معمولیه!روش نمیشه چون به ما یاد دادن که همیشه همرنگ جماعت باشیم تا مورد قبول اکثریت قرار بگیریم و ما هم کورکورانه به اون چیزی که آموختیم عمل میکنیم!اما یه سوال هست که این وسط میاد و تا براش جوابی پیدا نشه ول کن نیست و هیچ جا نمیره؟

پس عید ما چیه ،کجاست و کی قراره از راه برسه؟مایی که اسیر روزمرگی شدیم.مایی که حتی گناه کردنمون هم روزمره شده، عید نداریم؟؟؟؟هیچ جورش؟!نه عید مذهبی،نه عید ملی،نه عید حزبی و نه هیچ جور دیگه اش؟؟پس اون روزی که با بقیه روزای ما فرق داره کی میاد؟یا به قول ترانه سرا:
"کی جواب درد بی درمون من پیدا میشه؟

کی میشه،کجا میشه که من آروم بگیرم؟"

+ نوشته شده در  دهم دی 1386ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا.حالتون چطوره؟

میدونم قرار بود که با یکی از داستانهای خودم آپ کنم اما هم داستان مورد نظر(بامشترک مورد نظر فرق داره ها!)دست خودم نبود و هم این موضوع كه هر زمستان آزارش رو روی اعصاب من شروع میکنه برام مهم بود و اگه الان مطرحش نميكردم سوخت ميشد.پس داستان باشه براي آپ بعديمون.اوكي؟

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سربرنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید نتواند،
که ره تاریک و لغزان است.
وگر دست محبت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان است....زمستان است!زمستان است!

من هروقت زمستون میشه ناخودآگاه یاد خونه هایی می افتم که صاحبشاون پول قیرگونی کردنشون رو ندارن و فقط آرزو میکنن که امسال برف و بارون زیاد نیاد! و پدر هایی که شب یلدا از خجالت بچه هاشون خونه نمیان و شب عید...............آآآآآآه از این عید لعنتی که چندین خانواده با آبرو رو نگران و مضطرب میکنه!اما....

درد هر ساله من....!

اما درد اصلی چیز دیگه ایه.اون چیزی که اول هر زمستون منو داغون میکنه و در اولین برف چشمهام رو نمناک هیچ کدوم اینا نیست.درد اون کارتن خواب بیچاره ایه که خونه ای هرچند سرد و نمود نداره تا بره توش و از سرما بلرزه.....تا حالا بهشون فکر کردین؟میدونم که کردین.....مگه میشه اونها رو دید و بی خیال از بغلشون رد شد و حتی بهشون فکر هم نکرد؟؟؟؟؟میشه اما لازمه که طرف آدم نباشه!

ميدونم كه به اونها فكر كردين.اما ميخوام بدونم كه چقدر افكارمون بهم شبيه هستن.پس افكارتون رو در اين باره بنويسين تا ببينيم چقدر همفكريم؟فقط فكرتون رو بگين.اصلا بگين با ديدن اين عكس چه چيزي به ذهنتون ميرسه؟



 

+ نوشته شده در  ششم آذر 1386ساعت 6:59 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا،حالتون چطوره؟

بدون تردید یکی از دلایلی که انسانها تشکیل خانواده میدن غریزه ای است که در نهاد آنهاست.غریزه ای به نام بچه دار شدن یا بچه دوستی.

همه ما اگه پای درددل کردن برسه شروع میکنیم به غر زدن که اه این زندگی چیه؟عجب روزمرگی وحشتناکی؟راه فرار کجاست؟و.............اما تا به جنس مخالف میرسیم دست و پامون میلرزه که باهاش دوست بشیم و در پایان کارمون به ازدواج برسه!اگر دوستی یه پسر و دختر به ازدواج منتهی نشه همه میگن رابطه شکست خورد!انگار که رابطه سالم اونیه که به ازدواج برسه!تازه ازدواج اول قضیه است.۲-۳سال که از ازدواج میگذره،همه یادشون می افته که چقدر بچه دوست دارن.......!!!یکی میخواد عمه بشه و اون یکی ۳۰ ساله که حسرت دایی شدن داره!پای یکی لب گوره و می خواد نبیره اش رو ببینه و........!!!!خلاصه بچه میاد وسط.........

یعنی فرهنگ جامعه ما به سوی زایش است.بر عکس مللی مثل سوئد و سوئیس.اما اون بچه چی؟به دور و برمون نگاه کنیم.اون بچه قراره کجا به دنیا بیاد؟چه جوری تربیت بشه؟و خوشبختیش کجاست؟؟؟؟راستش این وقتی به ذهنم رسید که دو فیلم آخر مخملباف یعنی"سکس و فلسفه"و"فریاد مورچه ها"رو دیدم!!!نظر شما چیه؟؟؟ 

+ نوشته شده در  نوزدهم آبان 1386ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا.حالتون چطوره؟

همه ما آرزوهایی داریم.روانشناسان اعتقاد دارن که سقف آرزوهای هر آدمی به خصوصیات روحی.روانی و جسمی اون فرد بستگی داره.مثلا بزرگترین آرزوی یک نابینا داشتن یک(فقط یک!)چشم سالمه و شاید بزرگترین خواسته صغری خانوم ذلیل و در به در شدن قدسی خانوم باشه!سقف آرزوهای یه پشت کنکوری رسیدن به صندلی دانشگاهه و یه فوتبالیست فقط به پیروز شدن فکر میکنه .آرزوی یک مبارز سیاسی آزادی ورسیدن جهان به صلحه وهمه رویاهای یه عاشق در رسیدن به معشوقش خلاصه میشه و......

آرزوي تو چيه طفلكم؟!!

امابزرگترین آرزوی تو چیه؟اصلی ترین خواسته ای که از خدا داری چیه و توی سرت چی میگذره؟ممکنه آرزوی من یا تو چیزی باشه که به ۱۰۰۰دلیل نتونیم فریادش بزنیم.خصوصیه.سیاسیه.عشقیه و همه ما آبرو داریم دیگه!!!!اولا اگر آرزوی تو اینقدر غیر استاندارده که نمیشه گفت پس وای به حال همه ما!!!ثانیا اینجا دنیای مجازیه و کسی کسی رو نمیشناسه و میشه آدم با یه اسم مستعار حرف بزنه وهیچ کس هم دنبالت نمیاد که آی این چه آرزوی مزخرف و خنده داریه که تو داری؟؟؟!!!

پس تو الان این شانس رو داری که آرزوت رو با یه اسم دیگه بگی تا ببینی بقیه در مقابل آرزوی تو چه موضعی میگیرن؟موافقی؟پس کامنت بده.من که این موقعیت رو از دست نمیدم!.....

راستي شركت در نظرخواهي سياسي جديدمون فراموش نشود!!

یا علی(ع)

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم مهر 1386ساعت 8:15 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا.حالتون چطوره؟
بدون تردید همه آدمها در برابر اتفاقات یک شکل عکس العملهای یکسانی نشان نمیدهند.عکس العمل هر فرد در برابر اتفاقات عادی و روزمره بستگی به فاکتورهایی داره که قطعا در وجود همه ما یکسان نیستند.عواملی مثل ژنتیک - تربیت و محیط.که البته هرکدام به میزانی روی رفتار ما تاثیرگذار هستند.برای مثال فرض کنید که دوتا ماشین باهم تصادف میکنند.یک راننده وقتی میخواد از ماشین پیاده بشه قفل فرمونش رو هم میبره که اگه دعوا شد کم نیاره و اون یکی وقت پیاده شدن دنبال کلماتی میگرده که به طرفش بر نخوره!

اما به جز اون عواملی که به قول معروف عوامل کلاسیک هستن یه سری فاکتورهای دیگه هم هستن که در این رابطه دخیل هستن.استاد نادر ابراهیمی در کتاب"انسان.جنایت و احتمال"روی این وجه قضیه حسابی مانور کردن و در این رابطه یه قاضی رو مثال زدن.

به نظر شما قاضی دادگاه خانواده ای که شب قبل از یکی از دادگاه های خودش متوجه می شه زنش تا به حال بهش خیانت میکرده راحت تر حکم طلاق رو صادر میکنه یا اون قاضی که شب پیش از دادگاه با شکایت دخترش مواجه شده که دامادش خرجی نمیده؟؟؟

عوامل رفتاری!!!!!!!

خود ما تا به حال چند بار چون با بابا و مادرمون حرفمون شده بیرون از خونه با دوست و آشنا و بقال و راننده تاکسی درگیر شدیم؟چند بار چون بی پول بودیم و نمیتونستیم حرکت مورد علاقه مون رو انجام بدیم الکی سگ شدیم و پاچه بی گناه اطرافیانمون رو گاز گرفتیم؟اونم بی خود و بی جهت....

من فکر میکنم اگر روزی قرار باشه عواملی که روی ما و رفتارمون تاثیر می گذارن رو لیست کنیم حکایت مثنوی هفتاد من کاغذ بشه!!!می خواین امتحان کنیم؟هرکی پایه هست فهرست رو به همین ترتیب ادامه بده......اولی و دومی و سومیش رو روانشناس ها گفتن.چهار و پنج رو هم من توی اولین کامنت میگم که خودم هم اونجا اول شده باشم(دلتون آب!!!)و بعدیها رو شما توی کامنتهاتون بگین.فقط مراقب باشین که نظرتون تکراری نباشه و شماره ها هم قاطی پاطی نشه!آخرشم میشه!!(من میدونم!!!{هم سنهای من این "من میدونم" آخری رو به سبک و لهجه اون کاراکتر کوتوله کارتون گالیور بخونن!!})

۱.ژنتیک

۲.تربیت

۳.محیط

+ نوشته شده در  بیست و ششم شهریور 1386ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 

سلام رفقا، حالتون چطوره؟

اگه سراغ بزرگترها بريم و سوال كنيم حتما مي‌گن كه دوستي دختر و پسر از نوع دوستي‌هاي حرام محسوب مي‌شه و واجب و تاكيد شده كه تا اون جايي كه مي‌شه ازش پرهيز كنيم. اما اون چيزي كه امروز توي جامعه‌مون شاهدش هستيم، نشون از اون داره كه اين قبيل نصحيت‌ها در حد صفر فايده دارن و نه بيشتر! 

خيلي از عشق‌ها‌رو مي‌شناسيم كه از دوستي‌هاي بين دو جنس مخالف سرچشمه گرفتن و خيلي دوستي‌ها بودن كه از عشق (يعني اول طرف عاشق طرف مقابلش مي‌شه و بعد سعي خودش‌رو مي‌كنه كه باهاش دوست بشه.)

حالا سوال اينجاست. دوستي مقدم بر عشقه يا عشق مقدم بر دوستي؟ يعني اول بايد عاشق شد بعد رفت سراغ دوست شدن يا اول بايد با طرف دوست شد، عشق خودش بعدا ايجاد مي‌شه؟!

مي‌دونين چرا اين سوال‌رو مي‌پرسم؟ چون وقتي يك دوستي از عشق سرچشمه گرفته باشه، كمتر ممكنه كه به لجن كشيده بشه! راستي شما اصلا با دوستي دختر و پسر موافق هستين يا نه؟
+ نوشته شده در  چهاردهم شهریور 1386ساعت 7:21 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا.حالتون چطوره؟

موافق هستید در این پست به سیر ترانه در موسیقی ایران سری بزنیم؟زمانی موسیقی در ایران  فرصتی بود برای گفتن حرفهای ناگفتنی.حرفهایی که انواع سانسورها به عیان شدن آنها فرصت نمیدادند."مرا ببوس"و"مرغ سحر"و....نشان از سانسورهای سیاسی داشتند و ترانه های عشقی به ممنوع ترین وادی (عشق)سفر میکردند.

اما امروز ترانه مجالی شده برای گفتن حرفهایی که عفت عمومی و ادب و عرف باعث نگفتن آنها هستند.نفرین و ناسزا و.....!!این در شان فرهنگ ناب ماست که همیشه شعر را بال پرواز برای عرفا و سالکان میدانستیم؟؟باور نکردنی است اما فعلا اتفاق افتاده!

نظر شما در مورد این قبیل ترانه ها چیست؟و برای تلطیف فضا بگوئید که کدام ترانه در موسیقی پاپ ایران بیشتر به دلتان چسبیده و از کدام ترانه نفرت دارید و چرا؟

من فکر میکنم ترانه و موسیقی راهی برای خالی کردن احساسات ما هستند.اصولا هنر به این منظور آفریده شده و نفرت هم یکی از این احساسات است اما آیا هر سخن جایی و هر نکته مکانی ندارد؟؟

یک سوال دیگر شما در موقع شنیدن یک آهنگ ابتدا به کدام فاکتور توجه میکنید؟نام خواننده؟ترانه سرا؟آهنگ ساز؟ترانه؟ملودی؟وقتی کاستی جدید می آید کدام عامل شما را به سمت آن متمایل میکند؟  

+ نوشته شده در  بیست و سوم مرداد 1386ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا.حالتون چطوره؟
اول بابت تاخیر در آپ کردن ازتون عذر میخوام.میدونین که نبودم و سرم خیلی شلوغ بود اما این تاخیر نباید باعث بشه که ما اسطوره شعر نوین ایران رو فراموش کنیم.....

ققنوس در باران.......

برای توصیف اسطوره ای بنام احمد شاملو آیا عبارت "ققنوس در باران"کافی نیست؟شاملو نمی میرد.دوم مرداد سالمرگ او نیست که استاد جاری است در اشعارش و صدایی که وسعتی به اندازه ابدیت دارد.استاد حتی در سکوت هم جاری است که فرمود:"سکوت سرشار از ناگفته هاست!"

استاد سمبل عشق ورزیدن بود.آنجا که خطاب به آیدا میگوید:"تصویر تو را در میان دو آیینه قرار می دهم تا از تو ابدیتی بسازم!"کدام عبارت را عاشقانه تر از این سراغ دارید؟هرچند که شاملو پیش از هرگونه علقه شخصی پر از عشق به جامعه و مردم و آزادی و برابری و برادری بود.....

استاد و آیدا.....

شاملو را از یک زاویه دیگر هم میتوان نگریست.او مرغ حقی است که همیشه و علی رغم میل حاکمان در تمام ادوار فقط حق را گفته و به همین دلیل همیشه آماج حملات و تهمت ها بوده.حکام سعی کرده اند استادمان را لجن مال کنند و از چشم بیاندازندش!اما چه خیال خامی که مردم ایران همیشه در شناخت و تمییز دادن حق از باطل استاد بوده اند!درست به همین دلیل است که شاملو هنوز در قلب ماست!روحش شاد و قرین رحمت ابدی حضرت دوست باد!

+ نوشته شده در  ششم مرداد 1386ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا.حالتون چطوره؟
بنزین سهمیه بندی شد و عده ای از مردم برای نشون دادن اعتراضشون پمپ بنزین ها رو آتش زدن!!

ببينيم و لذت ببريم!!!

ما هفت هزار سال تمدن داریم و دوهزاروپانصد سال تاریخ مدون.این نحوه اعتراض شایسته فرهنگ ماست؟با یه اسراییلی چت میکردم و پز ۷۰۰۰سال فرهنگمون رو دادم.میدونین چی گفت؟گفت کدوم فرهنگ؟کدوم تمدن؟شما در کل تاریختون سر بریدین و چشم در آوردین و به هرکی زورتون رسید حمله بردین و غارتش کردین.....این اسمش تمدنه؟؟؟؟

تمدن ما................

و من فکر میکنم به نادر شاه افشار.به آغا محمدخان قاجار.به رضا شاه و.......

حالا سوال اینجاست:ما لایق این تمدن عظیم هستیم؟این نحوه اعتراض صحیحه؟

تمدن ايراني؟؟؟

 چه جوابی میشه به دوست (!)اسراییلی من داد؟؟؟؟ البته من جوابش رو محکم دادم اما شما چی دارین که بهش بگین؟

جالبه.نه؟؟

سوال ما در نفس اعتراض نيست.اعتراض حق تمام آدمهايي است كه حس ميكنن مظلوم واقع شدن.اما نحوه اعتراض كردن خيلي مهمه و بيانگر ميزان فرهنگ و تمدن و حتي شعور اجتماعي ماست.نيست؟

+ نوشته شده در  نهم تیر 1386ساعت 7:17 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا.حالتون چطوره؟

چند روز دیگه سالگرد شهادت یکی از بزرگترین متفکران جهان شیعه دکتر علی شریعتی است.

بد نیست اگر ما در این فرصت خودمون رد تست بزنیم و ببینیم که تا چه حد با ایشون و اندیشه اشون آشنا هستیم؟

معلم شهید ما....

سوال اینجاست:

بهترین درسی که از دکتر شهید گرفته اید چیست؟کدام کتاب ایشان بیشتر به دلتون چسبیده و چرا؟

 

+ نوشته شده در  بیست و یکم خرداد 1386ساعت 6:25 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا.حالتون چطوره؟

نشریه زرد یعنی چی و چه تفاوتی با نشریات دیگه داره؟یه نشریه باید دارای چه فاکتورهایی باشه که بشه بهش گفت زرد و از همه مهمتر آیا اتفاق نو یه مجله زرده؟؟

راستش این ترکیب تخصصی "نشریه زرد"بدجوری واسه ما دردسر شده.در حالیکه همه از زرد بودن فرار میکنن ما توی اتفاق نو سعی میکنیم یه نشریه زرد خوب و کامل باشیم.اما اینکه تا چه حد موفق بودیم؟؟الله اعلم!!!!!

نظر شما چیه؟

+ نوشته شده در  سی ام اردیبهشت 1386ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا.حالتون چطوره؟
پست قبلی ثابت کرد که میونه شماها با طنز خوب نیست و فکرتون رو فقط صرف موضوعات جدی میکنین.ماهم برای اینکه همگام با شما حرکت کنیم و مورد استقبال شما قرار بگیریم فقط یه راه داریم و اون هم جدی شدنه!!!

پس حالا این شما و این هم یه موضوع جدی و مهم و خطرناک...!!!

همه مشکلاتمون حل شده و فقط مونده همین یکی....!!!

نظرتون در مورد طرح جدید نیروی انتظامی برای مبارزه با بدحجابی چیه؟موافقین یا مخالف؟اگر مخالفتی دارین بگین که با کجاهاش موافقین و کجاهای طرح از دید شما خوب نیست و بهش انتقاد دارین و چرا؟؟؟؟

منتظر کامنتهاتون هستیم......

+ نوشته شده در  پنجم اردیبهشت 1386ساعت 11:4 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا.حالتون چطوره؟
برای این پست تصمیم گرفتیم که یه موضوع فانتزی تعیین کنیم و امیدوارم که شما هم جوابهای فانتزی تر از آستینهاتون بیرون بکشین.....

موضوع بحث اینه:در میان شخصیت های طنز و جوک به کدوم شخصیت بیشتر علاقه دارین و چرا؟

اینم ملانصرالدین خودمون....

حواستون باشه که منظور ما اون کاراکترهایی هستن که شهرت بیشتری دارن.حالا یا شهرت جهانی یا شهرت ملی....اگر همراه با معرفی کاراکتر مورد علاقه تون یه جوک هم ازش تعریف کنین بد نیست.البته جوکی که تکراری نباشه و رفقای زیر ۱۸ سال هم بتونن از اونها لذت ببرن......آخه میدونین که من خودم ۱۶ سالمه......!!!!

+ نوشته شده در  پانزدهم فروردین 1386ساعت 7:42 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا.حالتون چطوره؟

چکار میکنید با عید و سال نو و مراسم مربوطه؟؟؟خونه تکونی کردین؟خونه دلتون رو چی؟اونم تکوندین؟؟خونه دل خوشگلتون رو از کینه هاودشمنی ها و همه اون چیزهایی که انرژی منفی دارن پاک کردین یا نه؟اگر نکردین زود باشین که وقت تنگه و عمو نوروز داره میاد......

اما بریم سراغ موضوعی که الهه جان زحمت کشیده و ایمیل کرده.....

اولین و مهمترین آرزویی که وقت تحویل سال پای سفره هفت سین با خدا جون توی دلتون مطرح میکنین چیه؟

نوروزتون پيروز باد!!!!

البته استاد نادر ابراهیمی میگه به جای آرزو بگین هدف.....چون آرزو دست نیافتنیه و هدف قابل رسیدن.برای آرزو کردن باید رویا پرداز خوبی باشیم اما برای تعیین هدف باید برنامه نویسی خوب و قابل!این با اون فرق داره تومنی هفتصد دینار!!!!!!!!

تورو خدا حاشيه تموم و همه پيش به سمت متن.......

+ نوشته شده در  بیست و یکم اسفند 1385ساعت 7:24 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 

هتل كاليفرنيا مضموني راز آلود دارد.شاید راز آلود بودن ترانه ها و اشعار راک دهه هفتاد را به خوبی بتوان در این ترانه یافت .هتل کالیفرنیا مکانی است جادویی،جایی که در شبی غیر منتظره وارد آن می شوی،همهمه آدمها را می شنوی و کسانی را می بینی که نمی دانی واقعاً وجود دارند یا نه؟ آیا آنچه می بینی واقعی است؟ آیا آنچه می بینی فقط تصویر ذهنی تو نیست؟ و سرانجام زمانی که از وحشت یا از فرط تعجب راه به سوی بازگشت می جویی، می بینی هیچ راهی برای برگشت نیست.هتل كاليفرنيا شايد پایان توست،پایان همه چیز...

گروه جاویدان ایگلز....

در شاهراهی متروک و تاریک /باد سرد در موهایم می پیچید /بوی گرم کولیتاس در هوا پیچیده بود /روبه رویم در دوردست /نوری دیدم که سوسو می زد /سرم سنگین و چشمانم تار شده بود /برای گذراندن شب یکجا نگه داشتم /زن آنجا ایستاده بود /در آستانه درگاه /صدای زنگ اعلام ورود را شنیدم /با خودم فکر کردم /اینجا می تواند بهشت باشد /یا می تواند جهنم باشد /زن شمعی را روشن کرد و راه را نشانم داد /در راهرو صداهایی به گوش می رسید /فکر کردم چنین می گویند:/به هتل کالیفرنیا خوش آمدید /چه جای دلپذیری /چه جای دلپذیری /در هتل کالیفرنیا اتاق زیاد است /هر موقع از سال /می توانی اتاق پیدا کنی /ذهن زن مثل یک حریر چروک خورده بود /یک مرسدس بندز(!) در ذهنش داشت /پسرهای زیبایی بودند که او رفیق خطابشان می کرد /آنها در تابستان شیرین عرق ریزان می رقصیدند /بعضی می رقصیدند تا به یاد بیاورند /بعضی می رقصیدند تا فراموش کنند /من مستخدم را صدا کردم:/لطفآ برایم شراب قرمز بیاورید/او گفت:از سال1969 تا به امروز هیچ نوشیدنی الکلی در اینجاسرو نشده است /وهمچنان از دور دست آن صداها به گوش می رسید /نیمه شب از خواب پریدم تا فقط بشنوم که می گویند: / به هتل کالیفرنیا خوش آمدید /چه جای دلپذیری /چه جای دلپذیری /آنها با دلایل خودشان در هتل کالیفرنیا زندگی می کنند /چه اتفاق غیر منتظره قشنگی /تو هم دلایل خودت را بیاور /سقف از آینه بود /وشامپاین صورتی روی یخ /و آن زن گفت:/ما فقط در اینجا زندانی هستیم /زندانی تصوراتمان /و در تالار اصلی آنها برای جشن جمع شده بودند /با چاقوهایشان ضربه می زدند /اما نمی توانستند هیولا را بکشند /آخرین چیزی که به یاد می آورم این بود /به سمت در می دویدم /باید راه بازگشت را پیدا می کردم /جایی که قبلآدر آن بودم /نگهبان شب گفت:/آرام باش / برنامه ما این است که پذیرایی کنیم /تو هروقت بخواهی می توانی تسویه حساب کنی /اما هرگز نمی توانی اینجا را ترک کنی....

                            در حاشیه ترانه

1-     کولیتاس غنچه کوچک گیاهی است که از آن نوعی مخدر می گیرند.

2-     در ترانه به جای مرسدس بنز آمده است «مرسدس بندز». این تفاوت یک نوع بازی با کلمات است.bendsيه معني درب و داغان، تفاوت زیادی با benz كه نام تجاري يك اتومبيل است، دارد.

هتل کالیفرنیا کجاست؟؟؟

3-     هتل کالیفرنیا از سویی به معنای دنیایی تجملی و لوکس است، دنیایی پر از شادی و سرمستی سبکسرانه.دنیایی که آدم ها واردش شده و در آن گرفتار می شوند و حتی زمانی که وقتشان به پایان می رسد محکوم به ماندن در آن هستند.البته کالیفرنیا در میان ایالات آمریکا به عنوان مکانی برای تفریحات سبکسرانه شناخته می شود و این نکته را هم باید هنگام تفسیر ترانه لحاظ کرد.

4-     پیشخدمت در حالی که به تقاضای مشروب تازه وارد جواب رد می دهد و مدعی می شود که از 1969 تا کنون در این هتل ،نوشابه الکلی سرو نشده است که تازه وارد خودش شامپاین صورتی را در یخ می بیند و این اشاره به تناقضات دنیای ما دارد.دنیایی که در آن هرگز آنچه که ادعا می شود به اجرا در نمی آید!

5-     هتل کالیفرنیا جایی برای مردمی است که زنده اند اما زندگی نمی کنند.آنها با دلایل خودشان در هتل کالیفرنیا زندگی می کنند و از تازه وارد می خواهند که او هم دلایل خودش را بیاورد.

6-     ساکنان هتل، زندانی تصوراتشان هستند و هرگز نمی توانند هیولا را بکشند.آنها تا ابد در آنجا خواهند ماند و هیچ تغییری در ادامه زندگیشان برای آنها متصور نیست.

7-     هتل کالیفرنیا کنایه ای نیشدار است به روز مرگی های انسانهایی که نفس می کشند، می خورند، می خوابند، می نوشند، می بینند، می شنوند، لمس می کنند و تولید مثل می کنند، اما هرگز زندگی نمی کنند! چیزی شبیه به اکثر ما!

                            در مورد سازندگان ترانه

این ترانه هفتم می سال1977 توسط گروه ایگلز(به معنای عقاب ها) اجرا شد.دان فلدر،دان هنلی و گلی فری سرایندگان این ترانه جاویدان هستند. ترانه ای که هنوز در میان برترین ها و پر مخاطب ترین ترانه های تاریخ موسیقی جهان ایت.هر چند که ایگلز در سال1982منحل شد اما هنوز مردم نام این گروه را به ترانه«هتل کالیفرنیا» می شناسند و حتی هنوز سی دی ها و کاست های آن را خریداری می کنند.

شما بگویید...

در مورد این ترانه چه نکات دیگری به ذهن شما میرسد؟؟؟؟من هر ۴۸ ساعت یک نکته تازه را در کامنتها عنوان میکنم....

 

+ نوشته شده در  سی ام بهمن 1385ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 

السلام علیک یا ابوالفضل(ع)

سلام رفقای عزیزم.حالتون چطوره؟

راستش حق دارین از دیر آپ کردنم گلایه کنین اما منم برای این مورد دلیلی داشتم.میخواستم صبر کنم تا آبها از آسیاب بی افته تا شما برای کامنت گذاشتن در این پست تحت تاثیر جو غالب این روزها نباشید....

فدای لب تشنه ات عباس.......

سوال اینه.خیلی کوتاه و ساده:

شما در حماسه عاشورا به کدام شخصیت بیشتر احترام میگذارید و چرا؟

سوال ساده ای به نظر میرسه اما تورو خدا قبل از جواب دادن روش فکر کنید....

+ نوشته شده در  نهم بهمن 1385ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا.حالتون چطوره؟

زندگی رسم خوشایندی است.زندگی باید کرد..............

اما زندگی یک حق است که در اختیار ما قرار داده شده یا یه وظیفه که محکوم به انجامش هستیم؟آیا یک انسان حق دارد به دست خودش به این بودن پایان بدهد یا نه؟

در یک کلام سوال من اینه که به نظر شما چرا خودکشی کار عاقلانه ای نیست؟مگر نه اینکه فردی که خودکشی کرده از ناراحتی هایش خلاص شده؟پس چرا خودکشی در تمام ادیان و ایسمهای مختلف فلسفی و اجتماعی مردود اعلام شده؟

این سوال خیلی جای بحث داره............اصلا یک انسان متعهد حق (تاکید میکنم روی حق!!)انجام این حماقت را دارد؟روی این حماقت هم تاکید دارم.....!!!!

+ نوشته شده در  بیست و پنجم دی 1385ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
 

سلام رفقا.حالتون چطوره؟

صدام اعدام شد با طناب دار....

با همون طنابی که یک قاتل عادی اعدام میشه.یک طناب هم یک قاتل ناموسی رو راحت میکنه.هم ممد بیجه.هم خفاش شب و هم صدام....!!!!این عدالت است؟یادمون نره که گاهی هم با همین طناب مبارزان و آزادی طلبان به شهادت می رسند.....

صدام اعدام شد آیا؟

چقدر در این اعدامها عدالت لحاظ شده و چقدر قوانین انسانی ضد عدالت هستن و آیا اصلا عدالت در این شرایط معنایی هم دارد؟؟؟؟؟این سوالی است که می خواهیم در این پست در موردش بحث کنیم.....کیا پایه هستن؟؟؟

+ نوشته شده در  دوازدهم دی 1385ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 

 

..خودشو تو مرده ها جا زد و رفت!!

دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنهء كفش فرارو ور كشيد
آستين همت رو بالا زد و رفت
دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنهء كفش فرارو ور كشيد
آستين همت رو بالا زد و رفت

يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شيشهء فردا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوٌا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
به سرش هوای حوا زد و رفت

دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
زنده ها خيلی براش كهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت



هوای تازه دلش میخواست ولی
آخرش توی غبارا زد و رفت
دنبال كليد خوشبختی می گشت
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت
يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شيشهء فردا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
به سرش هوای حوا زد و رفت

تسلیت واژه قشنگی نیست.......ما همه شریک دردیم...
+ نوشته شده در  یکم دی 1385ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 

                بی آنکه بجنگی تسلیم نشو...

 

پينك فلويد، نام گروهي است كه زماني سردمدار موسيقي اعتراض در جهان به‌شمار مي‌رفت. اين گروه كه توسط «راجر واترز» و «ديويد گيلمور» اداره مي‌شد، با دستمايه قراردادن سرگشتگي‌هاي فلسفي انسان در قرن بيستم و تكيه محوري بر جنگ جهاني دوم و تبعات آن، شهرت جهاني يافت و مدت‌هاي مديدي در كانون توجه دوستداران موسيقي در سراسر جهان قرار گرفت.

كاست دیوار (The Wall) كه در سال 1979 منتشر شد، بدون هيچ ترديدي مشهورترين كار اين گروه است كه نه‌تنها در دنياي موسيقي، نه‌تنها در جهان فلسفه كه در ميان بسياري از مردمي كه شايد كمتر با موسيقي آشنايي داشته‌اند، سروصدا ايجاد كرد و جاودانه شد.

كاست ديوار داراي ويژگي منحصر به‌فردي است. اين آلبوم، براي «آلن پاركر» كارگردان مشهور انگليسي جرقه‌اي شد براي ساخت فيلمي با همين نام. اين براي اولين بار در تاريخ سينماي جهان بود كه فيلمي براساس يك آلبوم ساخته مي‌شد. معمولا ابتدا فيلم‌ها ساخته شده و بعد براساس مضمون و نوع ساخت آنها برايشان موسيقي در نظر گرفته يا ساخته مي‌شود، اما «The Wall» اولين و آخرين فيلم مشهوري بود كه براساس يك آلبوم موسيقي به دنيا آمد و بارزترين نكته آن، عدم وجود هيچ ديالوگ به‌جز ترانه‌هاي آن آلبوم در فيلم است.

                                                            

گروه جاودانه پینک فلوید....

واژه ديوار براي مردمي كه در دنياي مدرن زندگي مي‌كنند، معنايي فراتر از يك تعريف در معماري دارد. در معماري ديوار سازه سختي است كه با مصالح مختلف بنا شده و در ميان دو فضا، فاصله ايجاد مي‌كند، اما اين واژه تعريف استعاري ديگري نيز دارد.

- ديوار فاصله‌اي است كه ديگران با اقتدار و تكيه بر نيروهاي مقتدر، ميان ما و آنچه كه مي‌خواهيم به آن برسيم، مي‌كشند.

- ديوار مجموعه‌اي از موانعي است كه به ما تحميل مي‌شود.

و البته در نگاه پینك فلويد به دنيا، ديوارگاه به معناي مجموعه‌اي از موانع و محدوديت‌هاست كه فرد را در تنهايي و انزوا قرار مي‌دهد. در شعر «هي تو» كه يكي از ترانه‌هاي مشهور اين آلبوم است، مي‌خوانيم: «ديوار تا آسمان بلند بود / و تلاش او بيهوده / رها نمي‌شد / و كرم‌ها مغز او را مي‌خوردند!»

در ترانه «مادر» اين آلبوم، وقتي كه مادر پينك، فرزندش را به‌گونه‌اي حيواني، تحت محبتي پر از محدوديت قرار مي‌دهد و از پسرش مي‌خواهد كه تمام امور خود را به مادر بسپارد، سوال معصومانه و عاجزانه‌اي از سوي فرزند مي‌شنويم كه خطاب به مادرش مي‌گويد: «مادر! آيا ديوار واقعا بايد اين‌قدر بلند باشد؟»

در اينجا ديوار مجموعه‌اي از محدوديت‌هاست كه انسان قرن بيستمي را محاصره كرده است. در آلبوم ديوار، عوامل متعددي آجرهاي اين ديوار عظيم شمرده  شده‌اند:

1- بي‌پناهي فرزند، مرگ پدر و تنهايي كودكي كه پدرش را در جنگ از دست داده است.

2- مادري كه با شيوه رفتار محدودكننده خاص خودش، به دور فرزند ديواري بلند مي‌كشد.

3- معلماني كه با فشارهاي فراوان و پيروي از نظام آموزشي غلط، به دانش‌آموز انواع محدوديت‌ها را القا مي‌كنند.

4- خلا عاطفي ناشي از خيانت همسر كه در زندگي پينك رخ مي‌دهد.

5- تفريحات آلوده‌اي كه فرد با استفاده از آنها به دور خود يك ديوار نامرئي مي‌كشد.

اين ديوار آنقدر فرد را تحت فشار قرار مي‌دهد و زندگي‌ا ش را تبديل به يك زندان بزرگ مي‌سازد كه مي‌گويد: «اين ديوار بالاخره بايد دري هم داشته باشد!» (ترانه محاكمه در آلبوم ديوار) اما همين فرد در جاي ديگري در پي يك بحران روحي تصميم مي‌گيرد كه به دور خود ديوار بلند بكشد تا دست‌نيافتني شود. اين يكي از سرگرمي‌ها و تفريحات اوست!

«براي پركردن فضاهاي خالي / چه بايد بكنم؟ / چگونه بايد ديوار را كامل كنم؟» (ترانه فضاهاي خالي، آلبوم ديوار)

اما همين فرد در محدوده زنداني كه براي خودش ساخته (يا براي او ساخته‌اند!) به شدت احساس تنهايي و بي‌كسي مي‌كند و از همان جا فرياد برمي‌آورد كه: «آيا كسي آنجا هست؟» (ترانه آيا كسي آنجا هست؟، همان آلبوم)

اين سوال با هر پاسخي برسد، چه كسي آن سوي ديوار باشد يا نباشد، ويران كردن ديوار مردي را كه از ديگران فرار كرده و به درون خود پناه برده را در معرض نگاه سايرين قرار مي‌دهد. اگرچه انسان در جهان مدرن از وجود انواع و اقسام ديوارها شاكي است، اما خود او مجبور است براي گريز از حجم سنگين ديوارها به محدوده ديوار خود ساخته‌اش پناه ببرد. اما ديگران مي‌خواهند كه او فقط اسير آنها باشد و حتي براي لحظه‌اي حاضر نيستند قبول كنند كه زندان فرد، زندان خودش باشد! دقت كنيد كه بحث آزادي در ميان نيست. جامعه حتي حاضر نيست كه او را در زندان خودش ببيند و بي‌رحمانه تاكيد دارد كه او هم مثل سايرين بايد در زندان ما(!) به سر ببرد. درست به همين دليل است كه پس از آنكه پينك در كاست ديوار محاكمه مي‌شود، اين حكم را مي‌شنود:

«نظر به اينكه وحشت خودت را نشان داده‌اي/ محكومت مي‌كنم/ تا پيش همه مردم افشا بشوي/ پس ديوارش را نابود كنيد!» (ترانه محاكمه، آلبوم ديوار)

آلبوم ديوار يك شبه زندگينامه است. زندگينامه فردي به نام پينک و از كودكي او تا لحظه عصيانش به تصوير كشيده شده. اين زندگي بنا به ضروريات خود مانند «جنگ»، «استبداد سياسي»، «فاشيسم»، «تنهايي»،‌«فردگرايي» و «بحران خانواده» همواره فرد را در مجموعه‌اي از ديوارها قرار مي‌دهد و او را به جاي آنكه به زندگي و شور و شوق تشويق كند، وادار مي‌كند كه براي حفظ خود، ديواري به وسعت همه دنيا به دور خود بكشد. درست مثل يك لارو كه به دور خود پيله مي‌تند! و پينک ته مانده اميدواري‌هاي خود را در پايان اينگونه به مويه مي‌نشيند:

«يكي‌يكي، يا دو نفري/ بعضي‌ها دست در دست هم/ و برخي دسته دسته و گروه گروه/ آنان كه به راستي دوستت دارند/ در پشت ديوار/ از سويي به سويي گام مي‌زنند/ ناز كدلان و هنرمندان/ پايداري مي‌كنند!» (ترانه « آن سوي ديوار، آلبوم ديوار»

 

 یک تصویر فلسفی از پینک....

                                                          

ترجمه يكي از زيباترين ترانه‌هاي اين كاست را با نام «آهاي تو!» مي‌توانند حسن ختام خوبي به اين مقال كوتاه باشد. هر چند كه اطمينان داريم هرگز نتوانسته‌ايم حق مطلب را پيرامون كاست جاودانه «ديوار» به جاي آوريم:

«آهاي، تو كه آن بيرون در سرما ايستاده‌اي/ تو كه پير مي‌شوي، تنها مي‌شوي/ مي‌تواني مرا حس كني؟/ آهاي، تو كه در راهروها ايستاده‌اي/ با پاهايي كه مي‌خارند و لبخندهاي بيرنگ/ مي‌تواني مرا حس كني؟/ آهاي تو! كمكشان نكن تا روشنايي را به خاك بسپارند/ بي‌آنكه بجنگي تسليم مشو/ آهاي تو كه آنجا در افكار خودت، برهنه كنار تلفن نشسته‌اي/ مي‌خواهي به من دست بزني؟/ آهاي تو كه گوش بر ديوار گذاشته‌اي/ منتظري تا كسي صدايت بكند/ مي‌خواهي به من دست بزني؟/ آهاي تو، كمكم مي‌كني كه سنگ را به دوش بكشم؟/ قلبت را بگشا، به خانه مي‌آيم/ اما اين فقط يك خيال بود/ همانطور كه مي‌بينيد/ ديوار خيلي بلند بود/ هر قدر تلاش مي‌كرد/ نتوانست رها شود/و كرم‌ها مغزش را خوردند/ آهاي تو، كه در جاده ايستاده‌اي/ هميشه هر كاري كه بگويند مي‌كني/ مي‌تواني كمكم كني؟/ آهاي تو كه در پشت ديواري/ و بطري‌ها را در تالار مي‌شكني/ مي‌تواني كمك كني؟/ آهاي تو، به من نگو كه اصلا اميدي نيست/ با هم مي‌ايستيم، جدا از هم مي‌افتيم...

+ نوشته شده در  بیست و چهارم آذر 1385ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا.حالتون چطوره؟

این پست یک پست اضطراریه در مورد انتخابات.....

براش تاییدیه هم نمیگذاریم که همه آزادانه نظر بدن.فقط لطفا خودتون رعایت چیزهایی رو که باید بکنین بکنین!!!!!

سوال اینه:
آیا شما در انتخابات شرکت میکنید و چرا؟

+ نوشته شده در  بیست و دوم آذر 1385ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام.....

اینم از پست آزاد.........

راستی از اینکه برای دیر آپ کردن دعوام نکردین ممنونم......

یادتون باشه که قراره عوض بشیم.....

+ نوشته شده در  سیزدهم آذر 1385ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا.حالتون چطوره؟

فقر رو از ۱۰۰۰جهت میشه بررسی کرد.بعضیها میگن فقر مادی خود به خود فقر فرهنگی هم میاره و اگر مردم پول داشته باشن میتونن به پرورش فکر و فرهنگی خودشون هم برسن.در واقع شکم گرسنه ایمان هم نداره چه برسه به فرهنگ!!!!

فقر فرهنگي يا......؟؟؟؟

بعضی ها هم میگن اگر فقر فرهنگی برطرف نشه حتی اگر طرف میلیاردر هم باشه نمیدونه چطوری از پولش استفاده کنه و ممکنه حتی کار به جنایتکاری هم بکشه....

نظر شما چیه؟فقر مادی مهمتره یا فقر فرهنگی و چرا؟و جامعه ما بیشتر درگیر کدوم نوع از فقره؟

+ نوشته شده در  سیزدهم آذر 1385ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا.....

این هم پست آزاد....البته حالا که وبلاگمون چت روم داره فکر نمیکنم مثل قبل این پست شلوغ بشه اما در هر صورت این وبلاگ بدون پست آزاد نمیشه!!!!

هرچی دوست دارین بگین البته با رعایت اصول دموکراسی....

استاد بيات در كنار استاد شاملو...

به هر نتي يك موج ميداد

                     به هر صدايي اوج ميداد

نامش استاد بابك بود

                                                           درتمام لحظه ها تك بود

خدايش بيامرزد....!!!

 

+ نوشته شده در  چهارم آذر 1385ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا.حالتون چطوره؟

همه ما ترانه هایی داریم که برامون خاطره انگیز هستن و نوستالوژیک......

ترانه هایی که شاید از دید بقیه خیلی عادی باشن....

حالا شما برای ما بگین که کدوم ترانه برای شما خاصه و اگر دوست دارین بگین چرا؟

تو رو خدا توی این پست مارو تنها نگذارین.....

 

+ نوشته شده در  چهارم آذر 1385ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
 

سلام رفقا.حالتون چطوره؟

این هم یک پست آزاد دیگه......

هرچی دوست دارید بگین.....چت روم راه بندازین.........به هم حرفای محبت آمیز بزنین......بگذارین عشق جاری بشه....زندگی کنین!!!!

همه چیز بگین اما به هم توهین نکنین.....ما بالاخره یه جایی باید تحمل کردن عقیده مخالف رو یاد بگیریم دیگه.نه؟

+ نوشته شده در  بیست و هفتم آبان 1385ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
 

سلام رفقا.حالتون چطوره؟


بهشت کجاست؟آن مکانی که قرار است عمری نکوکاری کنیم تا به آن برسیم چه خصوصیاتی دارد و ویژگیهایش چیست؟

برای بهشت هزاران تعریف داشته ایم که بستگی به ایدئولوژی و اعتقادات آدمها داشته است.اسلام هم تعریف خاصی از بهشت دارد که برخی معتقدند کاملا نمادین است و در پس این نمادها اهدافی نهفته است.......

تعریف شما از بهشت چیست؟بهشت از دیدگاه شما کجاست؟؟؟سوال را طور دیگری مطرح میکنیم:

بهشت خودتان را توصیف کنید؟

 

این موضوع را رها پیشنهاد کرده که ازش متشکریم......

ضمنا بحث خرافات رو هم فراموش نکنید.....بحث در اون پست داره به جاهای قشنگی میرسه...

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم آبان 1385ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
بازهم سلام رفقا...

این هم پست آزاد که نه سانسور داره و نه فیلترینگ...

هرچی دوست داری بگو جز ناسزا....

+ نوشته شده در  بیست و یکم آبان 1385ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا.حالتون چطوره؟

با یک روز تاخیر آپ میکنم به این امید که شما ببخشید!!!موضوع این پست رو سمانه پیشنهاد کرده..

برای این پست بگویید که تا چه حد به خرافات اعتقاد دارید؟اصولا چه چیزهایی را خرافات میدانید و مرز خرافات و اعتقادات را تا کجا تعیین میکنید؟

امیدواریم که در این بحث فعالتر از همیشه شرکت کنید......

مثل همیشه منتظر نظراتتون هستیم....

+ نوشته شده در  بیست و یکم آبان 1385ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
دوباره سلام رفقا،حالتون چطوره؟

دیدین چی کار کردیم یک نتیجه خوب در کنار یک بازی دلچسب

پرسپولیس زلزله همینه ،همینه  !!

 مهرداد اولادی چند لحظه پس از گلزنی.....

این هم از پست ازاد هرچه می خواهد دل تنگت بگو سانسور مانسور هم نداریم

تعدادی سوراخ موش ارزان،جا دار با امکانات رفاهی جهت رفقای آبی دوست به صورت رهن،اجاره فروش (نقد و اقساط) موجود است بشتابید که غفلت موجب پشیمانی است!

 

+ نوشته شده در  سیزدهم آبان 1385ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا حالتون چطوره؟

آیدا از همراهان همیشگی ماست که من هم نمی دونم چرا هرگز کامنت نمی گذاره ؟ اما خودش ادعا می کنه که هر روز به اینجا سر میزنه . موضوع آیدا کمی نیاز به توضیح داره پس گوش کنین :

هیچ شکی نیست که یک نیروی برتر مارو زیر نظر داره . این نیرو در هر فرهنگی یه اسمی داره ما بهش می گیم خدا .حالا شما برای ما بگین که ایا تا به حال خدا رو از نزدیک لمس کردین ، دیدین ،شنیدین،خوندین یا.....؟ در واقع می خوایم یک خاطره از خدا برامون تعریف کنین اگر خاطره شخصی ندارین خاطره ای از اطرافیان یا چیزی که شنیدین هم قبوله. منتظریم.

+ نوشته شده در  سیزدهم آبان 1385ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا.حالتون چطوره؟

جاتون خالی شمال کلی خوش گذشت.مهمتر از همه هوا بود که در توصیفش فقط میشه گفت تووووپ!!!

اینم پست آزاد برای هر حرفی که توی دلتونه.فیلتر میلتر(!)هم نداره.فیلترینگ این پست خودتون هستین که باید اصول دموکراسی (احترام به نظرات مخالف و پرهيز از انواع توهينها)رو رعايت كنين.همين!!!!

+ نوشته شده در  ششم آبان 1385ساعت 6:41 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا.حالتون چطوره؟

من که گفتم شنبه آپ میکنم.چرا اینقدر کم صبر هستین و زود استنتاج منفی میکنید؟به خدا الان هم شنبه است!!!صبر هم بد چیزی نیست....
موضوع این هفته رو شیلا جان داده که امیدوارم با کامنتهای زیاد ازش استقبال کنین.

موضوع اینه:"اگر انتخاب با شما باشه دوست دارین در چه سنی و به چه صورت با مرگ مواجه بشین و از دنیا برین؟"

نظرات شما بعد از تایید به نمایش در میان....ما منتظریم......

+ نوشته شده در  ششم آبان 1385ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 

سلام رفقا حالتون چطوره؟
ما براي وصل كردن امديم / ني براي فصل كردن آمدیم....
از روزي كه امير جون زحمت كشيى و اين وبلاگ رو تأسيس كرد,هدفمون

ايجاد جوي شاد و دوستانه در بين هواداران اتفاق نو و اونهايي كه به قلم اين

حقير لطف دارن بود مي خوايم با هم ديگه آشنا بشيم نظارات هم رو بشناسيم و از

هم چيز ياد بگیريم ,اما روند حركت وبلاگ به هيچ وجه در جهتي كه ما رو به

هدفمون نزديك كنه نبود! بارها سعي كرديم با همكاري امير عزيزوبلاگ رو به راه

اصلي برگردونيم اما غيبت طولاني امير كار رو مشكل كرد ...! امير از

جمع ما نرفته و قرار هم نيست كه بره مگه اينكه خودش بخوادچون ماچندتا

دوست هستيم كه كنار هم جمع شديم و در بين ما كسي رييس و ديگري زير دست

نيست.منتها تصميم گرفتيم كار آپ كردن , تعين نوبت موضوعات وتاييد

كامنتها رو خودم به عهده بگيرم تا مجبور بشم بشينم براي دوستان اين

وبلاگ بیشتر وقت بزارم.قبول دارين كه در دست گرفتن اين كار هم بدون عوض كردن

پسوورد وبلا گ ( پسووردي كه حداقل سه نفر از اون مطلع بودن!!! )  ممكن

نبود. اما اگه فكر مي كنين تاسيس وبلاگي به نام يك فرد ديگه ,براي موسس ايجاد

مالكيت مي كنه,مي تونيم اينجا رو تعطيل كنيم و برگرديم به كار خودمون يا به

يه آدرس ديگه  يه وبلاگ جديد بسازيم , اما اگه قراره اين وبلاگ به نام داداش

كوچيكتون باشه,بهتره كه مديريتش رو هم خودم به عهده داشته باشم و براش

وقت صرف كنم.
قصد نداريم فرم وبلاگ رو عوض كنيم باز هم يك پست براي نظرخواهي خواهيم

داشت كه كامنتهاش رو با تاييد ثبت خواهيم كرد و يك پست آزاد كه تاييد لازم

نداره.
اين پست هم يك پست اضطراري و توضيحي محسوب مي شه لطفا در كامنتهاي

اين پست بگين كه دوست دارين اين وبلاگ تعطيل بشه یا به همين صورت به

كارش ادامه بده؟مطمن باشيد كه برايند راي هاي شما وضعيت اينده اين وبلاگ

رو تعيين مي كنه .
از صميم قلب از زحماتي كه امير جون تا اين لحظه براي ساخت و آپ 

كردنهاي اين وبلاگ كشيده سپاسگزارم و اميدوارم كه بتونم كار رو حداقل به

همون كيفيت ادامه بدم.

 اگر قرار به ادامه دادن باشه,موضوع بعدي رو شيلا

برامون مشخص مي كنه.از دوستاني كه مي خوان موضوع بدن هم  تقاضا مي

كنيم كه موضوعشون رو اول براي من ايميل كنن تا نفر بعد از شيلا مشخص

بشه و به ترتيب موضوعات رو مطرح كنيم
دوستون دارم و از اينكه همراه ما هستيد خوشحالم............
                                                                                     يا علي(ع)                 

+ نوشته شده در  سوم آبان 1385ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
خب بچه ها اینم پست آزاد این موضوع

اول یه معذرت خواهی از همتون بابت این غیبتم از همتون میکنم

حالا بهتون توی کامنتا توضیح میدم

ولی خواب اینو ببینین که از شر من راحت شین

+ نوشته شده در  بیست و نهم مهر 1385ساعت 8:41 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام بچه ها خوبین همگی؟

موضوع این دفعه رو دوست خوبمون با نام مستعر یه دوست داده

بنظر شما مدگرایی چقدرمیتونه تو شخصیت افراد تاثیر داشته باشه

منتظر نظراتتون هستم

+ نوشته شده در  بیست و نهم مهر 1385ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
خب بچه ها اینم یه پست آزاد به یاد ایامی که اینجا هنوز فیلتر نشده بود یادش بخیر

تو این پست آزاد یه تشکر مخصوص بکنم از .......بابت اون کاری که واسه من کرده بود روز ۲۱ ماه رمضون و خیلی خجالتم داد

بعدشم یه چیزی واسه بحث آزاد یه چیزی به این مخم زد که خیلی باحاله

موضوع بحث آزادمون این باشه که از چه تیپی خوشتون میاد هم واسه خودتو هم واسه همسرتون

با جزییات بگین خواهشا بخصوص .......

+ نوشته شده در  بیست و پنجم مهر 1385ساعت 10:9 بعد از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام و عرض تسلیت بابت این ایام

برای امروز موضوع شیرین رو واسه بحث قرار میدیم یه موضوع فوق العاده

موضوع بحث اینه: بنظر شما عشق و شعر و احساس موندگارتره یا عقل؟

راستی بچه هایی که راجع به موضوع مرضیه ام نظر ندادن لطف کنن و راجع به اون موضوع هم تو پست خودش نظر بدن

+ نوشته شده در  بیست و چهارم مهر 1385ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
سلام رفقا،حالتون چطوره؟

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا؟

علی(ع)تفاوتی حیاتی با سایر اسطوره های تاریخ دارد و آن این است که علی حقیقی بود.وجود داشت وتاریخ  به وجودش اذعان میکند.

برای مثال، پرومتئوس یکی از خدایان یونان باستان که انسان را آفرید و حمایت کرد، فقط یک اسطوره است و حقیقت وجودی ندارد.پرومته کامل بود و بی نقص.هیچ عیبی در او راه نداشت.او حتی به خاطره انسان حاضر شد که دردناکترین عذابها را به جان بخرد.پرومته که با سرپیچی از فرمان زئوس(خدای خدایان)آتش را به انسان هدیه داد .او از طرف زئوس محکوم شد تا در کوه المپ به بند کشیده شود و هر روز عقابی از کوه آمده و جگر اورا زنده زنده بخورد.اما جگر تا فردا خود به خود ترمیم میشد که عذاب تا ابدادامه پیدا کند.بدین ترتیب پرومتئوس فداکارترین خدای تاریخ شد که انسان را از صمیم قلب دوست داشت.....افسانه زیبایی است اما حقیقت تاریخی ندارد.علی(ع) اما اسطوره ای بود که به صورت فیزیکال و قابل لمس و دیده شدن وجود داشت.اینگونه است که شهید دکتر شریعتی در مورد او مینویسد:"علی حقیقتی بر گونهء اساطیر!!"

علی همه آنچه که به گواه تاریخ انجام داده در راه خدمت به خلق و آرمانش بوده است.او آنقدر در راه از بین بردن جامعه طبقاطی زمانش تلاش کرد که شهید خسرو گلسرخی شاعر کمونیستی که در دوران ستم شاهی به جوخه اعدام سپرده شد، در بی دادگاهی که محاکمه اش کرد،سخنانش را با حدیثی از مولا شروع کردو گفت:"علی اولین سوسیالیست جهان بود."مولا مدد که سخت گم کرده راهیم.....

حق طلبی آقا زبان دوست و دشمن را به مدحش گشوده و این نتیجه عمری است که او در راه خدا و خلق خدا صرف کرد،بدون آنکه ذره ای به رفاه بیشتر خود و خانواده اش بیاندیشد.آیا تاریخ جز او حاکمی را سراغ دارد که نیمه شبها لباس مبدل برتن کرده و نان و خرما به منزل نیازمندان برده باشد؟وآیا اگر حاکمی گاهی دستی از نیازمندان میگرفت هزار بار آن را جار نمیزد تا برای خود محبوبیت بخرد؟امروز هم نمونه هایی از این جار زدنها را میبینیم.نگاهی به تیترهای روزنامه ها برای اثبات این ادعا کافی است.....!!!

علی(ع)با آنکه یک حکومت مذهبی را اداره میکرد،هرگز به ورطه خشکه مقدسی نغلطید.مولای ما از بین بردن خوارج را از افتخارات خود میدانست و میفرمود:"من ریشه فتنه را با کشتن آنهایی که پیشانیهایشان چون زانوی شتر کبره بسته بود{اشاره به جای مهر در اثر سجده زیاد}کندم!"همو بود که وقتی شنید به یک پیرزن یهودی ظلمی شده،فریاد زد:"اگر بر این مصیبت مسلمانی بمیرد رواست!"به بیان دیگر علی حق و عدالت را برای همه میخواست نه فقط برای هم فکران وپیروانش...

**********************************

مولای مظلوم ما اما این روزها از همیشه مظلوم تر است.ما مریدانی که خود را فدایی و خاک پای او میدانیم،با جهالت احمقانه ای به او و آرمانهایش ظلم میکنیم و جالب است که می پنداریم در حال عرض ارادت به آستانش هستیم!!!

امروز ما جماعت نادان و اسطوره پرور چنان سعی در بزرگ جلوه دادن او داریم که ناخواسته میرود تا تنها اسطوره حقیقی تاریخ به افسانه ای غیر قابل باور(چون سایر اساطیر)بدل شود.در حالیکه  انسانهای کامل اصولا نیازی به این بزرگنمایی ها ندارند.ما امروز از یک حقیقت افسانه میسازیم تا بلکه مجلس روضه مان گرمتر شود و اشکهای مردم بیشتر!در حالیکه مولای درویشان به اشک ما نیازی ندارد.او از ما تفکر و تعمق می خواهد و پایداری در اصول.چرا باید برای او بگرییم در حالیکه او به محض ضربت خوردن به جای ناله کردن میگوید:"به پروردگار کعبه که رستگار شدم!"و بدین ترتیب حسرت شنیدن یک "آخ" را هم بر دل دشمنانش میگذارد؟اگر اشکی است باید برای خود جاهلمان باشد که حتی برای یک لحظه هم نمیتوانیم چون او باشیم و دیگران را بر خود مقدم بدانیم.او در جوار حضرت دوست و در پناه معشوق ازلی،در کنار مولایش محمد(ص)است اما با چشمانی نگران(وشاید خیس)به ما خیره شده و از اینکه اکثرمان خود را مریدش میدانیم اما تعداد آنها که لایق این لقب هستند اندک است،سخت دلگیر است!

شاید این شبها فرصت مناسبی باشد تا بیشتر در خود تامل کنیم و ببینیم که تا کنون تحت نام مرید علی(ع)تا چه حد به آرمانهایش"خیانت"کرده و روح بلندش را آزرده ایم؟؟؟کارنامه من که به شدت سیاه است،خدا کند شما سربلند باشید.......

التماس دعا و علی(ع)یاورتان....


یک توضیح کوتاه اما ضروری:

چون حس میشد که نظم اینجا تا حدی کم شده و پس از مشورت زیاد تصمیم گرفتیم که در هر به روز کردن،۲پست کاملا مجزا بگذاریم.در پستی که موضوع بحث مطرح میشه شما فقط مجاز هستید که در مورد موضوع نظر بدهید.آنهم نه به صورت  بریده بریده.بلکه کامل و دقیق.اما در پست دوم شما مجاز به گذاشتن هر جور نظری که دوست داشته باشید هستید.البته با رعایت اصول دموکراسی و احترام به سایرین.

بنابراین تا وقتیکه این قانون جا نیافتاده باشه،کامنتهای پست موضوع بعد از تایید یکی از ما سه نفر(خانم رستمی،امیر و خودم)به نمایش در میان.اما در پست دوم هیچ فیلتری نیست و شما میتونین "چت گونه هاتون"رو به اونجا انتقال بدین.

از همراهی و قدرت درکتون پیشاپیش سپاس

کوچیک شما.....شاهین تهرانی

+ نوشته شده در  بیست و دوم مهر 1385ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط شاهين تهراني | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگ برای آشنایی شما دوستان عزیز با یکدیگر است.شما که به نوشته ها و طرز تفکر شاهین تهرانی سردبیر فعلی مجله "کوچه ما"علاقمند می باشید در این وبلاگ میتوانید باهم بیشتر آشنا شوید و نظراتتان را به یکدیگر انتقال دهید.ضمن اینکه شرکت در بحث ها به آشنایی بیشتر ما از یکدیگر کمک میکند.

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
تیر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
نویسندگان
شاهين تهراني
تینا رستمی
پیوندها
سایت رسمی باشگاه همیشه قهرمان پرسپولیس زلزله که محبوب هرچی دله!
طریقه خرید کتاب بی سیاست
وبلاگ دوست جوان خوشفكرم رسول جان
وبلاگ دوست خوبم محمدرضا نصيري عزيز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM