![]() |
![]() |
|
|
سلام رفقا.حالتون چطوره؟
من دوباره برگشتم.با قامتی که مثل اون وقتا کاملا راست نیست!مرگ استادم کمرم رو شکست اما تصمیم گرفته بودم که وبلاگ رو دیگه آپ نکنم!میدونم که خیلیهاتون منتظر بودین برای مرگ استاد نادر ابراهیمی یه پست اختصاصی بگذارم اما تصمیمم آپ نشدن بود! اما از اونجایی که به قول استاد مرحوم ابراهیمی"تصمیم ضعفا محکوم به شکست است!"این تصمیم هم رفت و نابود شد.چون آدمهایی مثل من مریض نوشتن هستن،کرم نوشتن دارن،معتاد به کلمات و چیدن اونها کنار هم برای انتقال یک منظور خاص!می خواستم ننویسم ،آپ نکنم تا بلکه بتونم به خودم و یه آدم خاص که معتقده من مریض و معتاد این کارم،ثابت کنم اینطور نیست!اما نشد!!!!حالا ثابت شد که اینطور هست!!بنده بالاتر از اون چیزی که بارها به خودتون گفته بودم و بیشتر از اونی که فکر میکردم به نوشتن اعتیاد دارم!
زمانی که توی مجله اتفاق نو کار جواب به نامه ها بر عهده من بود گقته بودم با نامه های شما نفس میکشم،گفته بودم این که من به نامه های شما جواب میدم لطف نیست،این شما هستین که به من لطف میکنین و با نامه هاتون به زندگی خالی و بی دلیل من شور و شوق و جهت و هدف میدین،اما اشتباه میکردم!اوضاع خرابتر از این حرفهاست!من معتاد نوشتنم و اگر ننویسم باید درد خماری و رنج و کمبود قلم و کاغذ رو تحمل کنم! راستش خیلی سعی کردم.به خودم گفتم به تو چه؟تو چی کاره این دنیایی؟بشین تو همون روزنامه گل مطلب ورزشی بنویس،گلهای این و اون رو بشمر،حواست و جمع اس اس و قرمز کن و کرم نوشتنت رو همین جا خالی کن!اما نشد!نمیتونم یه ورزشی نویس صرف باشم و در موردمسایل اجتماعی و سیاسی واحساسی واون چیزهایی که به نظرم مهمه هیچی ننویسم!اما اینم نیست!اگه این بود که چندتا کاغذ خرجش بودوکمی جوهر و خلاص!مینوشتم و می انداختم دور.....!اما اینم نمیشه!آخه درد من نوشتن نیست!اینکه بنویسم و بندازم دور هم آرومم نمیکنه!من باید یه جایی بنویسم که چندتا آدم دورتر و غریبه تر بخونن!!!!یعنی که من معتاد خونده شدنم!معتاد مخاطب!معتاد تو!!!!! حالا فهمیدی چقدر دوستت دارم؟حالا فهمیدی چقدر لازمت دارم؟حالا فهمیدی چقدر نقشت تو زندگی من پررنگه؟حالا فهمیدی نیاز من به تو چقدر زیاده؟دیدی حرفهای من چرت و پرت نبودن؟! ....و حالا من برگشتم نه به خاطر اینکه حرف خاصی برای گفتن داشته باشم،نه به این دلیل که خیلی خوب مینویسم،نه چون خیلیها دنبال قلم منن،چون مجبورم!عین یه معتاد که هرروز مجبوره بکشه یاتزریق کنه!تورو خدا به من معتاد بیچاره طفلک کمک کنین!!!!مطلبم رو بخونین و نظر بدین.نمیگم که الکی تعریف کنین ها!نقد کنین خیلی هم بی رحمانه،اما بخونین و نظر بدین!گناه دارم!!!! *** *** *** ... وبازهم مرگ كه هميشه هست! استاد شكيبايي هم به استاد ابراهيمي پيوست!كي ميدونه؟شايد اونا الان از ما خوشحال ترن؟آره،باور كن كه همينه......من كه ديگه براي مرگ كسي گريه نميكنم!چون آموختم كه مرگ يعني گذشتن از يك مرحله و رسيدن به مرحله بعدي!اين گريه داره؟ |
|
+ نوشته شده در
بیست و هشتم تیر 1387ساعت 5:18 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ برای آشنایی شما دوستان عزیز با یکدیگر است.شما که به نوشته ها و طرز تفکر شاهین تهرانی سردبیر فعلی مجله "کوچه ما"علاقمند می باشید در این وبلاگ میتوانید باهم بیشتر آشنا شوید و نظراتتان را به یکدیگر انتقال دهید.ضمن اینکه شرکت در بحث ها به آشنایی بیشتر ما از یکدیگر کمک میکند.
|
| نویسندگان |
|
شاهين تهراني تینا رستمی |
| پیوندها |
|
سایت رسمی باشگاه همیشه قهرمان پرسپولیس زلزله که محبوب هرچی دله! طریقه خرید کتاب بی سیاست وبلاگ دوست جوان خوشفكرم رسول جان وبلاگ دوست خوبم محمدرضا نصيري عزيز |
|
RSS
|